۴۵۲ بازدید
میزبان: علی دهباشی
حاضران: محمد دهقانی و الوند بهاری
محل برگزاری
کتابفروشی آینده
تهران، خیابان ولیعصر، سه راه زعفرانیه، خیابان عارف نسب، شماره ۱۲ب
جزئیات
تاریخ:پنج شنبه، ۱۴ مرداد ۱۳۹۵
زمان:۹:۰۰ الی ۱۱:۳۰
هزینه: رایگان
به مناسبت انتشار کتابهای تحلیل تاریخ بیهقی،تاریخ بلعمی، شاهنامه ابومنصوری،محمدبن زکریای رازی،رودکی پدر شعر فارسی،دقیقی، ترجمه تفسیر طبری تألیف دکتر محمد دهقانی توسط نشر نی، دیدار و گفتگوی صبح پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۵ در کتابفروشی آینده را به محمد دهقانی اختصاص دادهایم.
محمد دهقانی متولد ۱۳۴۴ در اراک است.او عضو سابق هیئت علمیگروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران است و علاوه بر چاپ مقالات مختلف در نشریات معتبر ادبی، تألیف و ترجمههای مطرحی در حوزهی تاریخ و ادبیات و فرهنگ داشته است. وی در سال ۲۰۰۶ دیپلم افتخار انجمن ادبی پارناسوس بونان را به مناسبت ترجمهی آثار کازانتزاکیس و جایزهی بهترین نقد کتاب در حوزهی تاریخ و جغرافیا را از خانهی کتاب ایران در سال ۱۳۹۲ دریافت کرده است. دهقانی سابقهی تدریس در دانشگاه سمنان، دانشگاه تهران و دانشگاه پکن و همچنین در دورههای مختلف المپیاد ادبی دانشآموزان دارد.
بازنشر: مجله فرهنگی و هنری بخارا
کتاب مرتبط
کتابفروشی آینده در پنجاه و هفتمین نشست خود با همراهی مجلۀ بخارا میزبان «دکتر محمد دهقانی» محقق تاریخ و ادبیات فارسی و مترجم بود.
به گزارش ایسنا، بر اساس گزارش رسیده، در ابتدا علی دهباشی ضمن خوشامدگویی به میهمانان این نشست، دربارۀ دکتر محمد دهقانی چنین گفت:
“ایشان متولد سال ۱۳۴۴ در ارک و عضو سابق هیئت علمیگروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران هستند و علاوه بر چاپ مقالات مختلف در نشریات معتبر ادبی، تألیف و ترجمههای مطرحی در حوزۀ تاریخ، ادبیات و فرهنگ دارند. در سال ۲۰۰۶ دیپلم افتخار انجمن ادبی پارناسوس بونان را به مناسبت ترجمۀ آثار کازانتزاکیس و جایزۀ بهترین نقد کتاب در حوزۀ تاریخ و جغرافیا از خانۀ کتاب ایران در سال ۱۳۹۲ دریافت کردهاند. دکتر دهقانی سابقۀ تدریس در دانشگاه سمنان، دانشگاه تهران و دانشگاه پکن و همچنین سابقۀ دورههای مختلف المپیاد ادبی دانشآموزی را دارند.”
در ادامه، سردبیر مجلۀ بخارا به معرفی تعدادی از آثار منتشرشدۀ میهمان کتابفروشی آینده پرداخت و گفت:
“کتابهای ایشان به دو بخش ترجمه و تألیف قابل تقسیم بندی است. از آثار ترجمه شده میتوان به کتاب «سیر آفاق» (سفرنامۀ نیکوس کازانتزاکیس به ایتالیا، مصر، صحرای سینا، اورشلیم و قبرس) که توسط نشر پیک هنر در سال ۱۳۶۷ به چاپ رسید، اشاره کرد. از دیگر آثار کازانتزاکیس که توسط ایشان ترجمه و منتشر شد میتوان از کتاب «چین و ژاپن»، نشر آتیه در سال ۱۳۷۹ و «بودا»، نشر نگاه سال ۱۳۸۸، «به سوی آزادی»، نشر جامیدر سال ۱۳۹۲، نام برد. در رمان به سوی آزادی، نویسنده افسانه و تاریخ را ماهرانه در هم آمیخته و داستانی جذاب از کوشش همیشگی آدمیبرای دست یافتن به آزادی خلق کرده است. کتاب دیگر، رمان «گدا» اثر نجیب محفوظ نویسندۀ معروف عرب، برندۀ جایزۀ نوبل سال ۱۹۹۸ است که توسط دکتر دهقانی ترجمه شده و در انتشارات نیلوفر در سال ۱۳۸۵ به چاپ رسید. «روانشناسی دین» نوشتۀ دیوید ام وولف در سال ۱۳۸۶ توسط نشر رشد و کتاب «تاریخ نگاری فارسی» نوشتۀ جولی اسکات میثمیدر نشر ماهی به سال ۱۳۹۱ منتشر شد که در این کتاب تاریخ نگاری فارسی و اهمیت آن در طول تقریبا سه قرن (قرنهای دهم و دوازدهم میلادی/ چهارم تا ششم هجری قمری) به دقت بررسی و کوشش شده است تا علل پیدایش تاریخ نگاری فارسی و پیوند آن با تاریخ نگاری عربی در ایران پیش از اسلام مشخص شود. «تاریخ اجتماعی آل بویه»، روی متحده، توسط نشر نارمک در سال ۱۳۹۴، «علم و دین» اثر تامس دیکسون، نشر ماهی در سال ۱۳۹۴ که در این کتاب اشاره به این دارند که علم و دین از رشتههای نوپدید در زمینۀ دانش بشری است. نویسندۀ کتاب آقای دیکسون کوشش خود را به خرج داده تا نشان دهد میان علم و دین حقیقتا تعارضی وجود ندارد. آنچه ظاهرا تعارض بین علم ودین پنداشته میشود در واقع بازتاب تعارض تاریخی میان کلیسا به ویژه کلیسای کاتولیک با علم است که عمدتا از قرون وسطی آغاز شده و متاسفانه در برخی عرصهها تا به امروز هم ادامه یافته است. «روانشناسی عمومی» از کرول وید، کرول تاورسی، در نشر رشد در سال ۱۳۹۵ منتشر شد. کتابهای روانشناسی عمومیمتاسفانه بسیار اندک و ناقص و گاه آمیخته به ترجمههای مغلوط و نامفهوم است. در ترجمۀ فعلی این نقص بر طرف شده و با معادلهای درست و دقیق زبانی دور از ابهام در اختیار خوانندگان قرار گرفته است.
از تألیفات دکتر دهقانی میتوان به کتابهای: «محمد بن زکریای رازی»، «حدیث خداونی و بندگی» و «رودکی پدر شعر فارسی»، «شاهنامنۀ ابومنصوی» و«دقیقی» در نشر نی، اشاره داشت و «پیشگامان نقد ادبی در ایران» که در سال ۱۳۸۰ توسط نشر سخن به چاپ رسید. آنچه در این کتاب میخوانید نقد ادبی نیست، بلکه ماجرای نقد ادبی در ایران است. کمتر کتابی در ایران داشتیم که به نقدِ نقد ادبی و تاریخچۀ نقد آن بپردازد. کتاب «وسوسۀ عاشقی» که دربارۀ مفهوم عشق در فرهنگ و ادبیات و خرد در ایران قبل و بعد از اسلام است و بخشهایی هم دربارۀ شراب و آتش، چهرۀ معشوق در ادب پارسی، عشق در حیطۀ عرفان و … است. تألیف «از شهر خدا تا شهر انسان» در سال ۱۳۸۹ در انتشارات مروارید است که دربارۀ نگرش شاعران و نویسندگان کهن ما به انسان و جهان است که عمدتا نگرشی الهی بوده است؛ از نگاه آنها تنها در سایۀ خداست که انسان پدیدار میشود و معنا مییابد. اما مرکز ثقل ادبیات معاصر خود انسان و مسائل آنی و عینی اوست. «شهر خدا» به جهان آسمانی یا آرمانی ادبیات کهن و «شهر انسان» به دنیای ادبیات معاصر اشاره دارد و بسیاری دیگر از آثاری که توسط ایشان تألیف و ترجمه شده است.”
سپس از دکتر محمد دهقانی و الوند بهاری دعوت شد تا در نشستی به بحث و گفتوگو بپردازند.
دکتر محمد دهقانی در ابتدای سخنانش از خاطرۀ اولین دیدار خود با علی دهباشی در تهران در سال ۱۳۶۷ و چاپ کتاب «سیر آفاق» در نشر پیک هنر یادی کرد و گفت:”آقای دهباشی در آن زمان به من گفتند که ۱۵ سال است کار مطبوعات انجام میدهم، کتاب خوبی ترجمه کردهای و میخواهم در موردش بنویسم. در آن سالها ایشان را نمیشناختم و به تازگی از شهرستان به تهران آمده بودم. حدود ۲۳ سالم بیشتر نبود اما در این حد متوجه این موضوع بودم که به آقای دهباشی گفتم:”ببخشید من فکر نمیکنم کارم ارزش این حرفها را داشته باشد و از شما عذرخواهی و خواهش میکنم دربارۀ این کار هیچ ننویسید!” امروز هم همچنان بر همان موضع هستم و گمان نمیکنم کار مهمیانجام داده باشم. ما متعلق به فرهنگی هستیم که در آن اشخاصی همچون رازی چیزی بین ۲۵۰ رساله و کتاب نوشته اند. رازی میگوید که از بس نوشته ام عضلههای دستم کار نمیکند! در مقابل آنها کار خاص و قابل ذکری انجام نداده ام.”
علی دهباشی: علاقۀ بسیاری به کازانتزا کیس داشتم. یادی کنیم از زنده یاد محمد قاضی که با کتاب «مسیح باز مصلوب»در دهۀ ۵۰ برای ما که رمان را میبلعیدیم و به قول امروزیها نمیخواندیم و اسکن میکردیم و در فاصلۀ بین مغازۀ کتابفروشی تا خانه بدون توجه به چالهها و پستیها و بلندیهای زمین-از ترس اینکه بمیریم و این رمان را نخوانده باشیم- کتاب را میخواندیم، خیلی مهم بود. سالهای سال گذشت و از کازانتزاکیس اثری به زبان فارسی منتشر نشد تا اینکه شما ترجمۀ چند کتاب از این نویسنده را انجام دادید. سوال من این است. آَشنایی شما با این نویسنده و متون وی چگونه بود؟
دکتر محمد دهقانی: رفتن به سراغ ترجمۀ کازانتزاکیس برای من از طریق عجیبی اتفاق افتاد. چون من قصد ترجمۀ این متون را نداشتم و اصلا تصورش را هم نمیکردم! در دوران دانشجویی در اهواز، در درس زبان انگلیسی ضعیف بودم. به طوری که خجالت میکشیدم سر کلاس حتی از روی متن بخوانم. به دنبال راه چاره ای بودم. البته با ترجمههای قاضی با کازانتزاکیس آشنا نشدم. از طریق ترجمههای آقای صالح حسینی او را شناختم. آن زمان ایشان استاد ادبیات انگلیسی در دانشگاه اهواز بودند و «گزارش به خاک یونان» را به تازگی ترجمه کرده بودند. آن را خواندم و این اولین اثر این نویسنده بود که مرا به خود جلب کرد. به این نتیجه رسیدم که برای یادگیری زبان، کلاس و آموزشگاه مشکل را حل نخواهد کرد. چون اصولا هیچ درسی را سر کلاس یاد نگرفتم! و اگر بخواهم از معلمان واقعی خود نام ببرم شاید شمارشان به دو سه نفر بیشتر نرسد. حتی آنها هم معلم سرکلاس درس نبودند بلکه معلم زندگی من بودند. حقیقت این است که کلاسهای من کتابها بودند و من از کتابها بسیار آموختم. متوجه شدم که کازانتزاکیس را دوست دارم و بسیاری از آثارش هم ترجمه نشده است. خوشبختانه در دانشگاه ادبیات اهواز، کتابخانۀ مفصلی از جمله آثار این نویسنده موجود بود و حتی به یاد دارم بسیاری از کتابهای او دست نخورده در کتابخانه باقی مانده بود. شاید من اولین کسی بودم که این کتابها را میخواندم. بعد شروع به ترجمه کردم. متون ترجمه شده را به خدمت یکی از اساتیدم، آقای دکتر ابراهیم قیصری، میبردم و برایشان میخواندم. ایشان ویرایش کرده و نکات آموزنده ای را برایم مطرح میکردند. همینطور شد که کم کم یک کتاب را ترجمه کردم و اولین کاری بود که چاپ کردم. درست است. شاید آَشنایی من با این نویسنده در ابتدا، تنها برای یاد گرفتن زبان بود.
علی دهباشی: سالها از مرگ کازانتزاکیس میگذرد اما هنوز هم که هنوز است آثارش خوانده میشود و قلمینو دارد و حتی به زبانهای مختلف دنیا ترجمه میشود. اگر بخواهید آثار کازانتزاکیس را توصیف کنید و در مورد جایگاهشان در ادبیات بگویید، چه خواهید گفت؟
دکتر محمد دهقانی: کازانتزاکیس با آلبر کامو به مرحلۀ نهایی نوبل ادبیات رسیدند. بنا به صلاحدید کمیتۀ نوبل، جایزه به کامو رسید. نیکوس در نامه ای به کامو از وی تقدیر کرد و تبریک گفت. کامو در جوابی نوشت که “من این جایزه را حق تو میدانستم…” و واقعیتش این است که در آن زمان کازانتزاکیس به مراتب بیش از کامو خواننده داشت و در جهان شناخته شده بود.
او تعریف کوتاهی از خودش دارد و خود را در حقیقت جستجوگر و جویندۀ خدا میداند. یکی از رمانهای کازانتزاکیس با عنوان «جویندۀ راه حق» به فارسی ترجمه شده است و در مورد فرانسیس آسیزی، مؤسس مذهب و طریقتی از مسیحیت است که تا به امروز نیز پیروانی دارد. نویسندۀ یونانی زندگی این فرد را به صورت رمان نوشته که فیلمیهم براساس آن ساخته شده است. میتوان گفت وی آدمیاست که در حال حرکت میان دو قطب گیر کرده است. او در جوانی کمونیست بود و مدتی را در زندان به سر برد و در هنگام انقلاب روسیه قصد سفر به این منطقه را داشت؛ منتهی آدمهایی که وجدان بیداری دارند و حقیقت طلب هستند، خیلی زود از توهم ایدئولوژی بیرون میآیند و کازانتزاکیس نیز در سنین میانی عمر، از توهم ایدئولوژی چپ بیرون آمد و با اینکه دین را به کلی کنار گذاشته بود، بازگشتی بدان داشت. متوجه این نکته شد که حقیقت چیزی نیست که مختص مارکسیستها و کمونیستها باشد یا برعکس آنطوری که مذهبیها معتقد هستند مختص اهل دین و مذهب باشد و در مرتبه ای قرار گرفت از لحاظ روحی که از همۀ اینها عبور کرد. در جوانی مجذوب و تحت تأثیر نیچه بود و عقاید این فیلسوف در آثارش بسیار تأثیر گذاشت. از همۀ اینها گذشت و متوجه شد که دلیلی برای دشمنی با مسیحیت وجود ندارد. اینکه آدمها چقدر به دنبال حقیقت بودند و تقویتش کردند، معیاری برای کازانتزاکیس بود.
بهاری: در مورد زبان انگلیسی توضیح دادید و در واقع با خواندن کتاب این ضعف زبان را تقویت کردید؛ این را میدانم که ترجمههایی در زمینۀ ادبیات عربی دارید و از منابع استفاده میکنید. آَشنایی شما با این زبان چگونه بود؟
دکتر محمد دهقانی: اولین معلم عربی من پدرم است. ایشان بسیار مذهبی بود و در دوران کودکی ام تأکید داشت که قرآن را یاد بگیرم. بنابراین از بچگی با زبان عربی بزرگ شدم. جالب این است که با وجود خواندن درس عربی در مدرسه و هم در دانشگاه بخصوص در رشتۀ ادبیات فارسی، هیچگاه از کلاسهای عربی در کلاس درس، چیزی زیادی نیاموختم. جز کلاس استاد زنده یاد دکتر شهیدی در دورۀ دکتری در دانشگاه تهران و کلاسهای آقای دکتر محمد فاضلی در دانشگاه مشهد که بسیار استاد با سوادی بودند. در واقع به جز این دو تن، معلم عربی بدان معنا نداشتم. در کودکی، پدرم بود و در دانشگاه، هیچکس نبود. زبان عربی که در دانشگاه تدریس میشود، زبان قدیم است و شما با یاد گرفتن آن نمیتوانید رمان عبدالرحمان المنیف یا شعر آدونیس را بخوانید. استاد شهیدی، ادبیات کهن عرب را خوب تدریس میکردند و خود نیز این زبان را به خوبی درک کرده بودند اما در مورد ادبیات عرب معاصر علاقۀ چندانی نداشتند. برای آموزش این زبان نیز، نجیب محفوظ را ضمن اینکه میخواندم، ترجمه هم میکردم و برای فهمیدن ادبیات معاصر عرب، خودم زحمت کشیدم.
علی دهباشی: حدیث بندگی که تحلیلی بر روی تاریخ بیهقی است به نظر من بعد از مقالۀ بلندی که مرحوم دکتر غلامحسین یوسفی نوشتند، مهمترین متنی است که منتشر کردید. علاقهتان به این متن و اهمیتی را که از آن درک کردید بفرمایید؟
دکتر محمد دهقانی: اولین بار که با تاریخ بیهقی مواجه شدم در زمان دانشجویی بود. استادی که این کتاب را برای ما تدریس میکرد حتی نمیتوانست بهخوبی متن را روخوانی کند. روز قبل از کلاس، نزد استاد دیگری میرفت و اینها را با کمک او میخواند. البته علت هم داشت و تقصیرکار نبود! رشتۀ تحصیلی اش زبان باستان بود و چون در آن سالها این رشته در دانشگاه اهواز تعطیل شد، اساتید دانشگاه دروس دیگری را تدریس میکردند. تاریخ بیهقی متن بسیار پیچیده ای بود اما چون ذوق ادبی داشتم، حس میکردم که این متن، متن ویژه ای است و بدان علاقه مند شدم. در آن ترم در حدود ۵۰ صفحه از تاریخ بیهقی را خواندم. کتاب «حدیث خداوندگی و بندگی» حاصل ۲۰ سال تأمل و مطالعۀ پیوسته در مورد تاریخ بیهقی است. گرچه روشن است که در این ۲۰ سال، تنها بیهقی نمیخواندم اما میخواهم بگویم اندیشۀ بیهقی برای من مسأله ای بود و در نهایت حاصل آن این کتاب شد. سابقۀ تدریس تاریخ بیهقی در دانشگاه به من نشان داد که دانشجوها در فهم متن با چه دشواریهایی مواجه هستند. سعی کردم این مشکلات و موانع را از پیش راه دانشجویان زبان و ادبیات فارسی و همۀ کسانی که به بیهقی علاقه دارند، بردارم. ضمن اینکه تصور من این است که بیهقی مهم ترین و متفکر ترین مورخی است که میشناسم و این نظر کاملا اندیشیده است و از روی احساس و هیجان نیست. وقتی میگویم بهترین و متفکرترین مورخ ماست از آنجاست که تاریخ ایران را بسیار خوانده ام و در موردش فکر کرده ام. بعد از بیهقی شاید در دوران معاصر تنها بتوان از احمد کسروی به عنوان مورخ هم تراز بیهقی نام برد و میشود از جهاتی او را با بیهقی مقایسه کرد. اگر اسم کتاب را تاریخ خداوندگی و بندگی انتخاب کردم، برای این است که به نظرم بیهقی در تاریخ خود خلاصۀ تاریخ و فلسفۀ تاریخ ایران را عرضه میکند. بیهقی تنها یک مورخ ساده نیست! او یک فیلسوف تاریخ است! دوستی از من میپرسید که نکند که کتاب هگل را خوانده بودی که این عنوان را آوردی؟! گفتم که باور کنید تا امروز کتاب بنده و خدایگان هگل را نخوانده ام. این برداشتی است که از خواندن تاریخ بیهقی داشتم و این عنوان را برگزیدم.
علی دهباشی: در مورد نثر تاریخ بیهقی برایمان بگویید؟
دکتر محمد دهقانی: در مورد خود نثر باید بگویم که ما ملت منثوری نیستیم ما ملت منظومیهستیم. میدانید در قدیم شعر با نظم تفاوتی نداشت. در نگاه قدما نظم عبارت از خود شعر است. به عبارت بهتر مظهر اعلای نظم، شعر است و اینها برای سخنی ارزش قائل بودند که هر چه بیشتر به بوطیقای نظم، نزدیک باشد. نظم با هیجان، با عاطفه و احساس، سر و کار دارد و انسان خودآگاه انسان منثور است. فلسفه را کسی به شعر نمینویسد. اگرچه حاج ملاهادی سبزواری فلسفه رابه شعر مینویسد که بسیار عجیب است! اینها نشان دهندۀ ملتی است که منظوم بود و حتی هنوز هم هست. شاعرانه میاندیشد. اهمیت بیهقی در این است که تأکید بر نثر دارد و حتی گاهی اشعار خوبی را بیان نکرده یا در میان متونش از اشعار شاعران هم عصر خود بیتی درج نمیکند و این نشان میدهد که مفهوم سخن و حقیقت است که برایش اهمیت دارد نه نظم. عمدی در این کار است! او دارای تفکر منظوم نیست و با تفکر منثور سر و کار دارد. کاری که به درد تاریخ نویسی میخورد.
علی دهباشی: آقای دکتر ممکن است که آن بخشهای گم شده، یک روزی پیدا شود؟
دکتر محمد دهقانی: میگویند آن قسمت از تاریخ بیهقی که باقی مانده خب مشخص است و از میانۀ جلد پنجم شروع میشود و تا جلد دهم در دست ما است و میگویند این پیش و پس و اول و آخر این کهنه کتاب افتاده و گم شده است. بله همه چیز در عالم امکان، ممکن میشود! شاید زمانی پیدا شود اما به عقیدۀ من، در این صورت هم اهمیت زیادی نخواهد داشت. با توجه به شناختی که از تاریخ بیهقی دارم، اهمیت این تاریخ به خاطر حضور واقعی خود مورخ در دوران تاریخ حکومت مسعود غزنوی است. بیهقی مورخی است که به جزئیات اهمیت ویژه ای قائل است و در پی خلق تاریخی مستند است. طبیعی است که تاریخ دورۀ مسعود را که خود کاملا از جزئیات آن مطلع بوده، مفصل تر نوشته باشد و آن بخشهای دیگر را که خود هنوز وارد دستگاه دیوانی غزنوی نشده بوده و دسترسی به اسناد نداشته خیلی مختصرتر و کم اهمیت تر توصیف کند و این یکی از دلایلی است که این بخش باقی مانده، اهمیت بیشتری دارد. گرچه باید گفت هر جمله ای که از بیهقی پیدا شود ارزشمند است.
بهاری: در مورد بیهقی و بخشهای گم شده اش، گمان میکنم شما به این نتیجه رسیده بودید که بخشهای مفقودۀ تاریخ بیهقی لااقل آنقدری که در روایت مشهور است، نیست. ابولحسن علی بن زید بیهقی در تاریخ بیهق، گویی گفته ۳۰ دفتر و تفسیری که از آن گفته شده این است که دفتر همان مجلد است و بنابراین این که هست یک ششم تاریخ بیهقی است، نظر شما هم دربارۀ حجم بخشهای باقی مانده این است؟
دکتر محمد دهقانی: به نظرم این درست نبوده و تصور غلطی است. از این جهت میگویم که خود بیهقی میفرماید که من تاریخ را در دست گرفتم و شروع به نوشتن کردم. در سال ۴۰۹ نگارش آن را آغاز کرده است. به نظرم علت عمده این است که تا قبل از ۴۰۹ بیهقی دسترسی به اسناد دیوانی نداشته است. از آن زمان به بعد است که این امکان فراهم میشود و از آن پس است که بیهقی در حقیقت صاحب فکر و تحلیل دربارۀ تاریخ میشود و از تاریخ روزگار خود سر در میآورد. این قسمت که در دست ماست و از سال ۴۲۱ شروع میشود تا پایان حکومت مسعود، یعنی سال ۴۳۲، چند صفحه است؟ بین ۷۰۰ تا ۹۰۰ صفحه. در یک دورۀ ده – یازده ساله. از ۴۰۹ تا ۴۲۱ هم باز همان مقدار میشود با این تفاوت که بیهقی در اینجا خود در متن امور بوده است و همه چیز را میدانسته و طبعا ما انتظار داریم گزارشش دقیق تر باشد. قبل اینطور نبوده. پس گزارشات بیهقی از سال ۴۰۹ تا ۴۲۰ منطقا باید مختصرتر از این باشد. در نهایت بعد از آن هم فرصتی برای نوشتن نداشته است. بعد از سال ۴۵۵ دروۀ پر آَشوبی است. سن و سال بیهقی و آشوبهایی که دربار غزنوی دچارش شده، این امکان و اجازه را به بیهقی نمیدهد که به تاریخ نویسی خود ادامه دهد. بنابراین بر اساس استنباطی که من دارم، آنچه از تاریخ بیهقی گم شده است، حداکثر به اندازۀ همین مقدار موجودش است.
علی دهباشی: در تاریخ بیهقی کدام شخصیت برای شما اهمیت خاصی دارد؟
دکتر محمد دهقانی: تقریبا هیچکدام! خواجه نظام الملک، فرد بزرگی بود. وزیر بود و اهل سیاست اما دانشمند و نویسنده نیز بود. میگویند که وقتی خواجه نظام الملک فوت میکند، از شخصی سوال میکنند که در مورد او چه میدانی؟ آن شخص به خواجه رحمتی نمیفرستد و میپرسند چرا نمیگویی خداوند رحمتش کند؟ پاسخ میدهد که:”چون من نمیتوانم بگویم آدم خوبی بود! من میتوانم بگویم بهترین ظالمان بود!” آدمهای تاریخ بیهقی بهترینشان مثل بونصر مشکان از نظر من بهترین ظالمان هستند. خود این آدم در خدمت آن نظام ظالمانه است. نظامیکه مال مردم را به راحتی غارت میکند. از خواندن حملۀ مسعود به آمل متأثر میشویم. میگوید که شنیده ام گرگان یک میلیون جمعیت دارد. اگر از هر کدام دیناری بستانم میشود یک میلیون دینار با این فکر و حساب سرانگشتی ساده اندیشانه، لشکر کشی عظیمیبه ناحیه ای که اصلا خطری برای پادشاهی نداشته، میکند. مردم مظلومیکه فرمانبردار بودند در طمع او در این جنگ کشته میشوند و دقیقا از همان جا، پایههای حکومت خود را سست میکند. فهم این تاریخ اهمیت بسیاری دارد. چون با خواندن آن گویی فلسفۀ تاریخ ایران و فلسفۀ اجتماعی و زندگی ایرانیها را خوانده اید.
علی دهباشی: در ترجمه بحث زیاد است. اینکه واحد ترجمه را عده ای کلمه گرفتند و عده ای جمله. شما بر چه اساسی ترجمه میکنید؟
دکتر محمد دهقانی: باید بگویم که واحد ترجمه نمیتواند «کلمه» باشد و از نظر زبانشناختی این نظریه که فکر میکردند، فیلولوژی، اصل زبان است، امروزه اینگونه نیست. چون بر کلمات تأکید داشت. اگر کتابهای صرف و نحو قدیم ما را نگاه کنید همانند همین «جامع المقدمات» نوشته شده است:”کلمه بر سه قسم است: اسم و فعل و حرف.” سوسور این نظریه را رد کرد و بیان داشت که زبان کلمه نیست و حداقل جمله است. در ترجمه جمله هم نیست شما اول باید کل یک اثر را بخوانید به شرط اینکه واجد شرایط خواندن آن اثر باشید. به عنوان مثال اگر شما قصد ترجمۀ یک متن فلسفی را دارید، اول باید فلسفه بدانید. شما باید به علمیکه متون تخصصی آن را ترجمه میکنید آشنا باشید. اگر من کازانتزاکیس را ترجمه میکنم کافی نیست که تنها زبان آن را بدانم و گرچه یونانی است و ما هم یونانی نمیدانیم و از زبان دیگری ترجمه میکنیم. من باید خود کازانتزاکیس را خوب بشناسم و با آثارش آَشنا باشم. بخصوص در ترجمۀ ادبی این موضوع اهمیت مییابد. در علوم دیگر شما تنها میخواهید مفهوم را منتقل کنید اما در ترجمۀ ادبی آن زیبایی و بوطیقای ادبی را هم میتوانید منتقل کنید. پس باید بر بوطیقای آن آَشنا باشید و بدانید که چطور آن را از زبان مبدأ به زبان مقصد منتقل کنید. باید بوطیقای زبان مقصد را هم خوب بشناسید وگرنه عمل ترجمه ناقص باقی میماند. این است که کل یک اثر اهمیت دارد نه فقط واژگان و جملهها.
بهاری: به بحث ترجمهها رسیدیم و بسیاری از اینها در کارنامۀ شما مربوط به حوزههای غیر ادبی است. میخواستم بدانم علت جذابیت موضوعات مختلف در زمینههای تاریخ و اسطوره شناسی و روانشناسی و بالاخص روانشناسی دین و … برای شما چیست؟
دکتر محمد دهقانی: از رشتۀ ادبیات به این سمت کشانده شدم. از کودکی به الهیات علاقه مند بودم اما وقتی در دانشگاه در رشتۀ ادبیات پذیرفته شدم، فهمیدم حقیقت پیش هیچ کسی نیست و اگر هست ما قادر به کشفش نیستیم. ادبیات مرا هدایت کرد چون وقتی متون ادبی را خواندم، متوجه شدم برای اینکه شکسپیر بفهمم خواندن این اثر به زبان انگلیسی کافی نیست. از سر کنجکاوی با سختی تمام برخی از آثار شکسپیر را با همان چاپ قرن هجدهم خواندم. رابینسون کروزئۀ دانیل دفو را در دانشکدۀ اهواز با چاپ قرن نوزدهم به زبان اصلی اش مطالعه کردم. متوجه شدم که این کافی نیست و شکسپیر عمیق تر از اینها. کمیفلسفۀ غرب خواندم تا بفهمم ماجرا چه بوده است. کم کم به حوزههای روانشناسی و … کشیده شدم. بله، از ادبیات به این سمت کشانده شدم.
در بخشی از این جلسه، نویسندۀ کتاب یادداشتهای پکن، به سوالات حاضران پاسخ گفت.
-در صحبتهایی که داشتید فرمودید مورخ واقعی بیهقی و کسروی هستند اما مورخان بسیاری در زمان ما حضور دارند و در گذشته نیز حضور داشتند، آیا میتوانیم اشخاصی چون فریدون آدمیت و خانم هما ناطق را از یاد ببریم؟
دکتر محمد دهقانی: وقتی میگویم مورخ به معنی اساسی کلمه یعنی کسی که از خودش فلسفۀ تاریخ داشته باشد، نه اینکه تنها از جایی آموخته باشد! بلکه واضع فلسفۀ تاریخ باشد. در میان نام مورخان در ایران، فیلسوف تاریخ این دو نفر (بیهقی و احمد کسروی) هستند. گرچه میدانم که ما اساتید بزرگ فلسفه و تاریخ داریم اما این اساتید فیلسوف نیستند تنها تکنسین هستند. ولی بیهقی واضع تاریخ است یعنی فراهم آورندۀ متراکم آن فلسفۀ تاریخی است که ما تا عهد بیهقی یا حتی بعد از آن در جهان اسلام میبینم. احمد کسروی هم در تاریخ جدید معاصر ایران دقیقا چنین نقشی را دارد وگرنه من که از حرفه ای ترین خوانندگان آثار بزرگانی همچون نامهایی که فرمودید چون: خانم ناطق و استاد آدمیت، هستم و بسیاری دیگر را میتوانم به این اسامیاضافه کنم که آثارشان را میخوانم و استفاده میکنم. یکی از اینها متحده است. چرا من کتاب متحده را دوباره ترجمه کردم؟! برای اینکه این کتاب مربوط به دروۀ آل بویه است. حتی توضیح دادم این پارادایمیکه ایشان مطرح کرده اند تنها به دورۀ آل بویه نمیخورد. ما حتی امروز هم میتوانیم از این پارادایم استفاده کنیم. بنابراین به هیچ روی منکر اهمیت کار دیگر مورخان ایران نیستم.
-شما در برابر ایدئولوژی موضع گرفتید ولی در پاسخی که در برابر سوال آقای دهباشی دربارۀ شخصیتهای مورد توجهتان در تاریخ بیهقی، فرمودید که هیچکس! این یک نگاه آرمانی به اشخاص نیست؟ در مورد حملۀ مسعود به گرگان آیا تاریخی هست که از این اتفاقات در آن دیده نشده باشد؟ چنین چیزی که گفتید تضادی در ذهن میان موضع گیری شما در برابر ایدئولوژی و این موضوع داشت.
دکتر محمد دهقانی: چند چیز را باید از هم جدا کنیم. ایدئولوژی لزوما به معنای آرمان نیست. از لوازم ایدئولوژی یکی هم آرمانگرا است؛ یعنی ایده آلیسم یکی از لوازم ایدئولوژی است اما هر آرمانگرایی شما را ایدئولوژیک نمیکند. بسیاری از آرمانها هستند که ضد ایدئولوژیک هستند. آرمان حقیقت. کازانتزاکیس تعبیر خوبی دربارۀ آرمان دارد. آرمان به این معنی نیست که یک حقیقت عینی در جهان بیرون وجود دارد یا قرار است که به وجود بیاید و من هم حتما باید بدان دست پیدا کنم. اما به این معنی که من به حقیقت به عنوان یک ایده اهمیت میدهم، معتقد نیستم. من اگر میگویم ایدئولوژی خوب نیست بدین معنی نیست که خودم ایده ای ندارم نه اینطور نیست. ولی خیلی روشن میگویم من هیچ تصویری از حقیقت ندارم. کازانتزاکیس میگوید:”آرمان جهت ما را تصویر میکند.” و میگوید اگر میخواهی رشد کنی تصویر بزرگی از خودت درست کن و بعد آن تصویر دلخواه آرمانی را که از خودت داری در نظر بگیر و بر جلوی چشمانت بگذار و سعی کن مثل آن شوی ولی هر زمان که دیدی این نزدیک میشود و تو بدان نزدیکتر میشوی این تصویر را بزرگتر و دورتر کن تا هیچ وقت بدان نرسی. آرمان رسیدن نیست. آرمان رفتن است. متأسفانه ایدئولوژیها به دنبال رسیدن هستند.