۹۵ بازدید
ایرانیان یکی از بزرگ ترین سرمایههای معنوی خود را از دست دادند. سالها پیش که من کودک بودم ماه رمضان و افطارها و سحرهای باصفای آن بی نوای شجریان برای ما ایرانیان به سر نمیشد. من آن زمان نمیدانستم شجریان کیست و آن دعا و آن اذان ملکوتی را کدام نفس مسیحایی است که چنان هنرمندانه و دلنواز گویی از ژرفای سینه کائنات برمیآورد و گوش و هوش آدمیان و فرشتگان را میرباید. هرچه بود غروبهای رمضان بی آن دعا و بانگ نماز روح بخش برایم تصورناپذیر بود و هنوز هم هست. بعدها در دورانی که در اهواز بسر میبردم و بانگ و غریو دیوگون هواپیماها و راکتهای عراقی شهر را به زلزله میافکند شجریان را خوب شناختم. در آن شبها و روزهای پر هول و هراس آواز فرشته وار او بود که اشعار امیدبخش سعدی و مولانا و حافظ را بر بال خود مینشاند و در جان من فرود میآورد و غرش مافوق صوت موشکها و هواپیماها را انگار در خود محو میکرد. اکنون سالهاست که بانگ روح بخش شجریان از رادیو و تلویزیون ایران دیگر پخش نمیشود اما هیچ شک ندارم که صدا و سیمای شجریان چنان در ذهن و ضمیر ایرانیان جایگیر شده است که از زمزمه انکارکنندگان آن دیگر کاری بر نمیآید جز اینکه چند صباحی دیگر عرض خود ببرند و زحمت ما بدارند.