گنجینه‌هایی به یادگار مانده از روزگار کهن

۹ بازدید

نه فقط ادبیات کهن فارسی، بلکه ادبیات کلاسیک همه کشورها در حکم گنجینه‌های گرانبهایی هستند که در صورت بهره گیری صحیح قادر به التیام بخشیدن روح آشفته انسان امروزی هستند. این در حالی است که برخی می‌گویند دوره این آثار گذشته است. آثار کلاسیک، در هر زبان و جامعه ای، اگر فاقد کارکرد بودند تا به امروز از میان رفته بودند؛ پس اینکه می‌بینیم همچنان در همه کشورها به آنها پرداخته می‌شود در نتیجه اثر و اهمیتی است که دارند. اگر ادبیات کهن بی تاثیر بود که همچنان بعد از گذشت قرن‌ها مردم به سراغ دیوان و نوشته‌های بزرگانی همچون حافظ، مولانا و سعدی نمی‌رفتند! هرچند که متاسف هستم بگویم این جامعه ای که بر آن تاکید دارم شامل همه مردم نمی‌شود، از هر یکصد نفر تنها سه،چهار نفری هستند که ارزش ادبیات کهن یا کلاسیک را درک کرده اند. اتفاقی که بخشی از آن نشات گرفته از ضعف و کم کاری نظام آموزش و بخش دیگری هم در نتیجه بی توجهی رسانه‌هاست. امروز کمتر کسی است که متنی یا شعری از بزرگانی همچون ابن سینا، سعدی و دیگران را از حفظ باشد و بتواند درباره اش صحبت کند. اما همان تعداد کم، به طور جدی پیگیر آثار به یادگار مانده از گذشته هستند تا بخوانند و از آنها بیاموزند. افزون بر دلایلی که به دو مورد آن اشاره شد بخشی از کم رنگ شدن حضور ادبیات در زندگی امروز را می‌توان نشات گرفته از نزاعی آشکار و پنهانی دانست که سال‌هاست میان طرفداران ادبیات کلاسیک و ادبیات امروز دیده می‌شود؛ در صورتی که هیچ یک جدا از دیگری نیست و پرداخت به هر کدام از اینها نیازمند مراجعه به دیگری است. عده ای با توجه به یکی از اینها، دیگری را نادیده می‌گیرند؛ آنها که حوزه مطالعاتی شان ادبیات کهن است، جایگاه ادبیات معاصر را نادیده می‌گیرند و آنها که در خصوص ادبیات امروز کار می‌کنند تاکید دارند که زمانه آنچه از گذشته به ما رسیده سرآمده. هر دو اینها تفکرات بسیار اشتباه و چه بسا که خطرناک است. مضامین ادبیات فارسی، چه در دوره کلاسیک و چه امروز یکسان هستند، مساله ای که حتی فراتر از مرزهای کشورمان، درباره ادبیات کل جهان صادق است و اغلب نوشته‌های ادبی دربردارنده موضوعاتی عام و انسانی هستند. این دیدگاه من و شماست که می‌تواند متنی را، حتی اگر متعلق به چند هزار سال قبل باشد با نگاهی دوباره پاسخگو به شرایط امروزمان سازد یا آنها را به متنی بی ارزش تبدیل کند. این در حالی است که تحلیل این دو گونه زمانی متون به یکدیگر وابسته اند، آنچنان که نمی‌توان متنی معاصر را تنها تحلیل لغوی کرد! این نگاه‌های اشتباه هم در نتیجه عملکرد اشتباه دانشکده‌های ادبیات است که اغلب آنها بیش از خود ادبیات گرفتار ایدئولوژی شده اند، این ایدئولوژی هم ممکن است هر حوزه ای را شامل شود. با این حال به نظر می‌رسد کارگاه‌های ادبی، البته آنهایی که به روال صحیحی برگزار می‌شود تا حدی علاقه مندان را متوجه مواردی از این دست کرده اند که به نوعی مکمل نظام دانشگاهی به شمار می‌آیند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *