۴۰۹ بازدید
قدیم ترها که هنوز روز «بزرگداشت فردوسی» و امثال آن در تقویم جایی نداشت، سطح آشنایی ما با سعدی، فردوسی و حافظ بیشتر بود. در کتابهای درسی، مدرسه و خانه با آنها زندگی میکردیم و این مناسبتها هم وجود نداشت که کسی بخواهد برای اسطوره ادبی بزرگداشت برگزار کند و با شعار و همایش، فقط از ارزشها بگوید. اما حالا با اینکه این مناسبتها زیاد شده و بزرگداشت فردوسی در تقویم یک روز به خصوص برای خود دارد، اما از اصل قضیه دور افتاده ایم. اصل این است که ما باید شاهنامه را بخوانیم و به آن اهمیت دهیم. در مدارس و کتابهای درسی داستانهای شاهنامه باشند تا دانش آموزان فرصتی برای خواندن این شاهکارهای ادبی پیدا کنند. اما جایی که در کتابهای درسی داستانهای شاهنامه با داستانهای مورد نظر دیگران جایگزین میشود، از کدام آشنایی و شناخت حرف میزنیم؟ در جامعه ای زندگی میکنیم که نقاشی ۵۰۰۰ متری شاهنامه را که بزرگ ترین اثر هنری ایران بوده، با صرف یک سال وقت و هزینه در میدان فردوسی مشهد میکشند، بعد ناگهان یک شبه آن را محو میکنند و رنگ روی آن میپاشند. در چنین شرایطی این حرفها و مناسبتها جایی ندارد و صرفا به کاربردهای سیاسی تعبیر میشوند: اینکه فقط ادعا کنیم که بزرگداشت سعدی، حافظ و فردوسی داریم و با این القاب چهره فرهنگی ایران را در صحنه بین المللی جلوه ببخشیم. حقیقت تلخ این است که کسی دلش برای فردوسی و شاهنامه نمیسوزد و با قرار دادن این مناسبتها در تقویم نمیتوان یاد و خاطره اساطیر ادبی را زنده نگه داشت. اگر بنا داریم از شاهنامه بگوییم و فردوسی را بشناسیم، بهتر است دست از بازی با مناسبتها برداریم و تابع این ضرب المثل باشیم: «ز تعارف کم کن و بر مطلب افزا.»