۱۴۹ بازدید

دکتر محمد دهقانی، نویسنده، مترجم و منتقد ادبی معتقد است ضمن نزدیکی افق روحی نویسنده و مترجم، لحن و سبک در ترجمه ادبی باید رعایت شود، طوری که در صورت رعایت نشدن آن مترجم دیگری میتواند ترجمه مجددی از اثر به دست دهد.
دکتر محمد دهقانی، نویسنده، مترجم، منتقد ادبی و استاد سابق دانشگاههای سمنان و تهران است. وی آثار متنوعی در شاخههای مختلف نقد ادبی (پیشگامان نقد ادبی در ایران)، ادبیات کلاسیک ایران (حدیث خداوندی و بندگی تحلیل تاریخ بیهقی)، ادبیات معاصر (از شهر خدا تا شهر انسان) و ترجمه (علم و دین، روانشناسی دین بر اساس رویکرد تجربی، چند اثر از نیکوس کازانتاکیس و آثار دیگر) به رشته تحریر آورده است و در سال ۲۰۰۶ برنده جایزه دیپلم افتخار انجمن ادبی پارناسوس یونان برای ترجمه آثار کازانتزاکیس شد. همزمان با آغاز فصل جوایز ادبی در نیمه دوم سال و دلایل مطرح نبودن ادبیات معاصر داستانی در میان این جوایز، همچنین در ادامه سلسله مصاحبهها با نویسندگان و مترجمان در مورد مشکلات موجود در بازار ترجمه و نشر و مسائل موجود در زمینه ادبیات کلاسیک با وی گفتوگو کردهایم که در بخشهای مختلف منتشر میشود.
اولین بخش از این گفت وگو را که عصر یک روز آخر تابستان و در کتابخانه و مرکز اسناد مجتبی مینوی بعد از پایان کار روزانه تحقیقی دکتر دهقانی در این کتابخانه انجام شده، در مورد وضعیت بازار ترجمه میخوانید.
ایرنا: در بازار ترجمه امروز با دو پدیده روبرو هستیم یکی بازترجمه آثاری است که مترجمهای مطرحی هم آنها را ترجمه کرده اند، برای نمونه از مادام بواری از گوستاو فلوبر چند ترجمه در بازار هست که سه ترجمه از محمد قاضی، محمدمهدی فولادوند و مهدی سحابی بوده و اخیرا مهستی بحرینی نیز آن را برای نشر مرکز ترجمه کرده و پدیده دیگر بازترجمه آثاری است که جزء پرفروشهای کشور مبدا بوده اند یا جایزه گرفته اند، آیا اینها مسائل دنیای ترجمه ما هست یا نیست و اگر هست چطور باید حل شود؟
دهقانی: به نظر من اشکالی ندارد که اثر مهمیمانند مادام بواری را چند مترجم خوب ترجمه کنند و از آن چند ترجمۀ خوب در زبان فارسی داشته باشیم. ممکن است مترجمیبر حسب علاقه شخصی خود اثری را که بارها ترجمه شده دوباره ترجمه کند. نمیتوان اعتراض کرد و مانع کار او شد. شاید او ترجمههای قبلی را در حدی که خود میپسندد و لازم میداند گویا و رسا نیافته و در نتیجه تصمیم گرفته روایت خود را از آن اثر ارائه دهد. دلیل دیگر این است که بعضی مترجمان خوب ما اثری را نه از زبان اصلی بلکه از زبان واسط ترجمه میکنند. این کار را خود من هم کرده ام؛ مثلا ما ایرانیها معمولا زبان یونانی نمیدانیم و ارتباطی هم با یونانیها نداریم. کازانتزاکیس را ما از زبان واسط ترجمه میکنیم. حالا اگر کسی پیدا شود که زبان یونانی دموتیک یعنی زبانی را که کازانتزاکیس به آن مینوشت بلد باشد و بتواند آثار او را مستقیما از یونانی ترجمه کند نباید اعتراض کنیم؛ باید ممنون او هم باشیم.
افق روحی نویسنده و مترجم باید نزدیک باشد
ایرنا: البته ضرورتا نمیتوانیم بگوییم ترجمه بهتری است؟
دهقانی: نه ضرورتا نمیتوانیم بگوییم و باید صبر کنیم و ببینیم نتیجه کار چطور است؛ ولی ترجمه اگر از زبان اصلی صورت بگیرد ترجیح دارد تا زبان واسط. محمد قاضی فرانسه میدانست و آثار خیلی از نویسندهها را ترجمه کرد و حتی تلفظ دن کیشوت که در اسپانیایی دن کیخوته است از روی فرانسه دن کیشوت خوانده شد و در فارسی به قدری جا افتاد که امروز آن را فقط دن کیشوت تلفظ میکنیم. ترجمه از زبان واسط لزوما بدتر از ترجمه از زبان اصلی نیست؛ بستگی به کیفیت ترجمه دارد، ولی اگر فرض کنیم دو مترجم قوی و دو نویسنده خوب داریم و یکی از این مترجمان از آن نویسندگان به واسطه و دیگری بی واسطه ترجمه میکند آن که بیواسطه ترجمه میکند ترجیح دارد. نمونهاش ترجمههای سروش حبیبی یا ترجمههای آبتین گلکار از ادبیات روس است که قبلا از زبانهای دیگری ترجمه شده و بعضی هم ترجمههای خوبی داشته، ولی اینها چون بی واسطه ترجمه میکنند و ترجمه شان هم خوب است البته کارشان ترجیح دارد بر کار مترجمان خوب دیگری که ادبیات روس را به واسطۀ زبانهای دیگر میخوانند و ترجمه میکنند. کتاب اعترافات روسو را من با ترجمههای دیگری خوانده بودم ولی ترجمه مهستی بحرینی از این کتاب واقعا عالی بود و مشتاقم کتاب مادام بواری را هم با ترجمه ایشان بخوانم.
بنابراین، کیفیت ترجمه بسیار مهم است. هر مترجم خوبی هم لزوما نمیتواند هر نویسنده ای را ترجمه کند. در ترجمه چیزی که بسیار مهم است و معمولا به آن توجه نمیشود این است که افق روحی و فکری مترجم باید با افق روحی و فکری نویسنده، اگر نگوییم همسان، دست کم نزدیک باشد.
ایرنا: آیا به این شکل دایره کاری مترجم محدود نمیشود؟
دهقانی: بله، مسلما؛ اما مترجمیمثل نجف دریابندری به سبب لحن طنزآمیز و مایه طنزی که در وجود خودش هست و زبانی که برای چنین لحنی پرورش یافته به خوبی میتواند آثار طنزآمیز معاصر را ترجمه کند، یا به دلیل برخورداری از لحن و سبک رئالیستی بهخوبی میتواند داستانهای رئال مانند آثار مارک تواین را ترجمه کند. هم او، به دلیل همین دید رئالیستی و پوزیتیویستی بعضی آثار فلسفی برتراند راسل را میتواند ترجمه کند و این حرف من به طور کلی درست است که مترجم باید همافق با نویسنده باشد. مترجمیکه افق فکری، روحی اش با نویسنده نزدیک یا همخوان نباشد مترجم موفقی نمیتواند باشد. محمد قاضی به این دلیل میتواند زوربای یونانی را خوب ترجمه کند که شخصیت خودش به قهرمان داستان نزدیک است. حتی خود او نیز میگوید که من زوربای ایرانی ام. بنابراین مترجم باید با افق نویسنده همدلی و همسخنی داشته باشد.
ایرنا: اگر به سوال اول برگردیم، با توجه به روند کلی بازترجمه آثار کلاسیک از تجربه خودتان بگویید، آیا اثری خواندهاید که از نظر شما ضرورت داشته که ترجمه شود؟
دهقانی: ضرورت که نمیشود گفت، حتی ترجمه اول این کتابها هم ضرورت ندارد. ضرورت به چه معنی؟
ایرنا: به این معنی که ترجمه قبلی غلط فاحش داشته باشد.
رعایت لحن و سبک نویسنده در ترجمه ادبی بسیار مهم است
دهقانی: بهتر است بگوییم چه لزومیداشته که بازترجمه شود. مثلا الان رضا رضایی آثار کلاسیک قرن هیجدهم و نوزدهم انگلیس را دارد ترجمه میکند که همه قبلا ترجمه شده اند ولی ترجمههای ایشان خیلی بهتر از ترجمههای قبلی است و با تامل و دقت بیشتری صورت گرفته است. آخرین اثری که از وی خواندم رمان میدل مارچ بود که مفصل هست و قبلا هم ترجمه شده، اما ترجمه ایشان بهتر است. بنابراین اشکالی ندارد و در بعضی موارد لازم است که آثار مهم دوباره یا چندباره ترجمه شوند. ترجمه را در آثار کلاسیک باید جدیتر بگیریم. گاه ترجمههای سابق ترجمههای مناسبی نیستند.
ایرنا: شما خودتان با چه منطقی ممکن است سراغ بازترجمه یک اثر بروید؟
دهقانی: برای من که پیش نیامده ولی به طور کلی اگر خطای فاحشی در ترجمه ببینم و بعد از مقابله متن فارسی با متن اصلی معتقد بشوم مترجم خطا کرده است. البته در ترجمه ادبی فقط خطای مفهومیمطرح نیست. وقتی سبک و لحن رعایت نشود لازم است اثر دوباره ترجمه شود ولو اینکه مفاهیم درست منتقل شده باشد؛ زیرا لحن و سبک در ترجمه ادبی بسیار مهم است. وقتی یک مترجم نویسنده ای را نمیفهمد و با نگاه و فلسفه اش آشنا نیست نباید در کار دست ببرد، اگرنه به نظرم یک ترجمه مغلوط به دست میآید.
ایرنا: اینکه میفرمایید نویسنده و مترجم باید هم افق باشند در مورد نویسندگانی که تعداد زیادی اثر دارند و سبک آنها مشخص است، ممکن میشود ولی نویسندگانی که تازه کار خود را شروع کرده اند و هنوز سبک و سیاق خود را پیدا نکرده یا شناخت سبک او برای ما دشوار است، در این موارد چطور؟
دهقانی: نه سخت نیست. ما کاری نداریم نویسنده جوان است یا نیست یا کار اول اوست یا خیر. با اثر ادبی سروکار داریم و مترجم در این موارد باید ادیب باشد، نه اینکه دیروز از دانشکده زبانهای خارجی فارغ التحصیل شده باشد و امروز یک اثر ادبی را ترجمه کند. به تعبیر دکتر حسین معصومیهمدانی که من هم آن را قبول دارم در ترجمه حدود ۲۰ یا ۳۰ درصد آگاهی دربارۀ زبان مبدا لازم است و حدود ۴۰ درصد دانش زبان مقصد. مابقی کار به شعور مترجم مربوط میشود. از نظر من مترجم ادبی در زبان مقصد باید استاد و باید ۷۰ درصد زبان مقصد را بلد باشد. باید بتواند در زبان خود چند جمله بنویسد و در غیر اینصورت نمیتواند ترجمه ادبی بکند؛ البته میتواند ترجمههای دیگر مانند روانشناسی و غیره انجام دهد. در ترجمه زبان مقصد از زبان مبدا بسیار مهم تر است؛ زیرا مترجم اگر در زبان مبدا مشکلی داشته باشد بالاخره میتواند جست وجو و مشکل خود را حل کند ولی اگر زبان مقصد را بلد نباشد مقصود از ترجمه برآورده نمیشود.
ایرنا: در مورد همزمانی ترجمهها در مورد کتابهایی که در خارج از ایران خیلی مطرح شده اند موضعهای مختلفی وجود دارد عده ای معتقدند وزارت ارشاد باید اقدام کند و عده ای میگویند ناشران و مترجمان باید صنفی داشته باشند که جلوی ترجمه همزمان چند کتاب را بگیرند نظر شما چیست؟
دهقانی: ترجمه همزمان چند اثر چه اشکالی دارد؟
تعیین نیاز مخاطب کتابخوان نباید دستوری باشد
ایرنا: ممکن است اشکالات زیادی داشته باشد؛ ولی در نگاه اول وجود چند ترجمه از یک کتاب بالاخره روی میزان فروش کتابها اثر منفی میگذارد.
دهقانی: این درست نیست. مثل اینکه بگوییم چون تعداد هندوانه فروشها زیاد است؛ قیمت هندوانه پایین میآید.
ایرنا: گذشته از اینکه این موضوعات با هم فرق دارند، اصلا چه احتیاجی هست که یک کتاب چند بار ترجمه شود؟
دهقانی: اگر احتیاجی نباشد کسی نمیخرد، همان میشود که عرض خود میبری و زحمت ما میداری. اگر جامعه جواب مثبت میدهد و میخرد لابد نیاز است. نیاز را که ما تعیین نمیکنیم و دستوری نیست. مثلا کتاب ملت عشق از نظر من اصلا کتاب خوبی نیست، ولی مردم آن را دوست دارند. چند ترجمه دارد و از هر کدام چاپهای زیادی فروش رفته است.
ایرنا: حتی اگر بازار را در نظر نگیریم، وجود چند ترجمه از ملت عشق و چاپ آن توسط چند ناشر و وفور آن در بازار دستکم روی سلیقه مخاطب تاثیر میگذارد.
دهقانی: فکر میکنید این افراد اگر ملت عشق نخوانند مادام بواری میخوانند؟ باز هم ملت عشق این هنر را دارد که کسانی که کتاب نمیخوانند به این شکل کتاب بخوانند. این چه عنادی است که جامعه روشنفکری ما با این کتابها و آثار دارد؟
ایرنا: بالاخره نشاندهنده پایین آمدن سطح سلیقه مخاطب است.
بازار کتاب هم بازار عرضه و تقاضاست
دهقانی: بله این هست، ولی ممانعت از چاپ این آثار مثل این است که نشانگرها را از بین ببرید و بخواهید مشکلات را حل کنید. تقاضا وقتی وجود دارد ناشر هم کار میکند وگرنه سرمایه خود را به خطر نمیاندازد و بازار کتاب هم بازار عرضه و تقاضاست.
ایرنا: آیا به این معناست که نتوانسته ایم آثار خوبی عرضه کنیم؟
دهقانی: وقتی زحمات یک نویسنده سانسور میشود، یکی از نتایجش رشد ادبیات مبتذل است. همچنین مشکلات بازار کاغذ وجود دارد، برای چی باید کاغذ سهمیهای شود؟ مشکل این نیست که چند مترجم یک کتاب را ترجمه میکنند. وقتی جامعه را آزاد گذاشتیم که انتخاب کند خودبهخود تنظیم و تعدیل میشود. این مشکلات باید حل شود. چه بخواهیم و چه نخواهیم فضا باز شده است. مثلا یک کتاب من که مجوز نداشته را به شکل پی. دی اف در فضای مجازی منتشر کردهاند و نسخههای کاغذیاش را هم بدون اطلاع و رضایت من چاپ میکنند و فروخته میشود. در این شرایط هم حقوق من ضایع میشود و هم حق ناشر.
ایرنا: وضعیت ترجمه را به طور کلی چطور میبینید؟
دهقانی: متاسفانه درک ما و میزان دانش ما از زبان فارسی خیلی کاستی گرفته است، یعنی مترجمهای خوب خیلی کمتر از قبل شده اند.
ایرنا: دلیلش چیست؟ روی زبان فارسی تسلط ندارند؟
تعداد مترجمهای خوب هر روز کمتر میشود
دهقانی: عده کمیهستند که خوب ترجمه میکنند ولی تعداد آنها هر روز کمتر میشود و عده زیادی به عنوان مترجم وارد این بازار میشوند که واقعا صلاحیت ترجمه کردن و دانش آن را ندارند، ولی چون بیکار هستند (آدمهایی که ممکن بود در کارهای دیگر هم خودشان موفق تر باشند و هم جامعه بهره مند شود ) به ترجمه کردن روی آورده اند و حد ترجمه خیلی ضعیف شده است؛ به اندازه ای که الان اگر بخواهم ۱۰ تا مترجم ادبی خوب اسم ببرم واقعا نمیتوانم. در همه زمینهها و از جمله در زمینه ترجمه گرفتار بلایی شده ایم که فردریش نیچه، فیلسوف آلمانی، در قرن نوزدهم به آن میگفت میانمایگی.او میانمایگی را آفت تعلیم و تربیت آلمانی می دید. متأسفانه میانمایگی در فرهنگ آموزشی ما هم گسترش یافته است و ما با کار خوب و عالی کمتر روبرو میشویم.
پایان بخش اول …
گفتوگو از منصوره شوشتری
بازنشر: خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)