۳۳ بازدید
من دانشجوی زنده یاد مظاهر مصفا بودم اما آشنایی ام با ایشان به قبل از آن برمیگردد. آنچه باعث آشنایی من با نام مظاهر مصفا شد، اولا شعرهایی بود که به طور پراکنده از ایشان منتشر میشد و بعد روایاتی بود که درباره ایشان میشنیدم. قبل از اینکه دانشجوی دکترای دانشگاه تهران شوم و حضور در کلاسهای دکتر مصفا را تجربه کنم از دیگران و به ویژه استادانم که خود از شاگردان زنده یاد بودند، بسیار از خصایل فردی و ادبی ایشان شنیده بودم. من قبلا جایی از معلمانی نوشته ام که خودشان از موضوعی که تدریس میکنند، مهم ترند. در اینجا بار دیگر به همان نوشته برمیگردم و یادآوری میکنم که دکتر مظاهر مصفا در مقام مدرس و استاد دانشگاه، یکی از برجسته ترین مصداقهای این معلمان بود. ما به عنوان دانشجویان ایشان بیش از آنکه به خاطر موضوع درس برویم سر کلاس، به خاطر شخص ایشان میرفتیم. نمیرفتیم که مثلا شاهنامه بخوانیم یا گلستان سعدی و مثنوی و… بلکه میرفتیم به محضر ایشان تا از حضور استاد حظ کنیم. استاد، شاعری کلاسیک سرا بود با ذائقه ای که شعر از نیما به بعد را برنمیتابید. با این حال و با اینکه تنها قالبهای قدمایی را میپسندید و به اصطلاح ذائقه کلاسیک داشت اما محتوای شعرهایی که در همان قالبهای کلاسیک میسرود، محتوایی کلاسیک نبود و مدرن بود. همه میدانیم که زنده یاد مظاهر مصفا قصیده سرای قهاری بود و کسی نیست که بتواند منکر توانایی خاص و منحصر به فرد ایشان در سرودن قصیده شود. من حتی معتقدم که قصاید ایشان بی همتا بود و زبان فارسی قصیده سرایی مانند ایشان به خود ندیده است. برای رصد اندیشه مدرن جاری در شعرهای ایشان، نمونههای فراوانی وجود دارد. مثلا میتوان به قصیده معروفی که با ردیف هیچ نوشته اند به عنوان نمونه ای بسیار مدرن اشاره کرد. قصیده ای با این مطلع: «جان از نتاج هرگز و تن از تبار هیچ/ مردی ز شهر هرگزم از روزگار هیچ». تاسف میخورم از اینکه کتاب «نسخه اقدم» استاد زمانی منتشر شد که توش و توان چندانی برایشان نمانده بود که بتواند آن را تصحیح کند. جدای از قصیدهها، چهارپارههای استاد مصفا هم شعرهای به لحاظ محتوایی مدرن هستند و این مدرن بودن محتوا در عین کلاسیک بودن قالبهای شعری، ویژگی شعر مظاهر مصفا بود. در بعد فردی زندگی استاد هم خصلتهایی دیده میشد که ایشان را به انسانی خاص در نگاه دیگران تبدیل میکرد. آنها که بیشتر دکتر مصفا را میشناختند، میدانند که بسیار مردمدار بود و همواره با مردم و در کنار مردم زندگی میکرد. اگرچه در شعری آزادی را دروغی بزرگ خوانده بود اما به شکلی پارادوکسیکال، شاعر آزادی بود؛ اما نه آزادی به معنای سیاسی کلمه بلکه آزادی در وجه فلسفی آن. استاد مصفا همواره در جست وجوی آزادی بود و این جست وجو را موجب معنادار شدن زندگی میدانست. به عبارتی دغدغه اش در قبال آزادی، دغدغه ای existential بود، نه political . من همیشه تصور میکردم که ایشان در زمان حیاتش خیلی دوست داشت مجموعه اشعار خود را منتشر کند که به هر دلیلی میسر نشد. به نظرم از این به بعد شاهد چاپ آثار او خواهیم بود. مظاهر مصفا ایراندوست بود، اگرچه حزبی و سیاست زده نبود و این کم خصلتی نیست.