۳۴ بازدید
این روزها و در کتابها موضوعات مختلف حول محور تاریخ اسلام را طوری مینویسند که انگار عین حقیقت است و غیر از این نیست. اما دکتر جعفر شهیدی از معدود کسانی بود که هیچگاه نوشتههای مختلف را صرفا به واسطه اعتقاد دینی نمیپذیرفتند و به طور جدی در مورد مباحث مختلف تردید میکردند. ایشان در عین حالی که از لحاظ دینی یک شیعه واقعا معتقد بودند، اما وقتی نوبت به پژوهش و دیدگاه علمیمیرسید، نگاه بسیار منتقدانه ای به منابع دینی داشتند و حتی اگر در تالیف کتابها ناچار به برخوردی محتاطانه تر میشدند، در کلاسهای درس این احتیاط را کنار میگذاشتند و خیلی راحت در مورد موضوعات مختلف اظهارنظر میکردند و از منظر نقادانه به بحث و بررسی میپرداختند. یادم میآید وقتی ایشان در کلاس به ما نهج البلاغه آموزش میدادند، در بخشهای خاصی با اطمینان میگفتند که این نوشتهها فرموده امیرالمومنین نیست و به دلایل تاریخی و روان شناختی ثابت میکردند که این نوشتهها را به ایشان نسبت داده اند و نمیتواند فرموده مولا باشد. در دورانی که من شاگرد ایشان بودم، این طرز برخورد و رفتار ایشان برایم بسیار جالب بود چرا که ایشان در عین اعتقاد حقیقی به تشیع، هیچگاه دیدگاههای علمیو پژوهشی را فدای اعتقادشان نمیکردند و دست کم در کلاسها آزادانه درباره همه موضوعات به خصوص منابع تاریخ اسلام بحث میکردند و به راحتی عقیده خودشان را ابراز میداشتند. توصیف دکتر جعفر شهیدی در چندین کلمه و حتی جمله، کاری سخت و نشدنی است چرا که شخصیت و کارنامه ایشان در قالب چندین جمله نمیگنجد اما اگر بخواهم برای جوانان امروزی که شاید برداشت کاملی از شخصیت ایشان ندارند، سخنی کوتاه بگویم، باید به این وجوه شخصیت ایشان اشاره کنم که دکتر جعفر شهیدی در عین حالی که به معنای فقهی کلمه مجتهد بودند، همزمان در ادبیات فارسی و ادبیات عرب، ادیب مجربی بودند و همچنین تبحر حیرت انگیزی در تاریخ اسلام داشتند.