مولوی

۱۱۲ بازدید

مولوی بی­ شک عارفی بزرگ است. این را هم اسناد و شواهد تاریخی نشان می­ دهند و هم آموزه ­های خود او که بخش اعظم آنها در قالب شعر به جای مانده ­اند. بسیاری از این اشعار گزارش تجربه­‌های دینی و عارفانۀ اویند به زبانی که هم برای کسانی که ذوق چنین تجربه ­هایی را دارند جذاب است و هم برای آنها که گزارش­های او را صرفاً اشعاری شورانگیز و درخور تأمل هنری یا فلسفی می­ یابند و از آنها درکی این جهانی و فارغ از دین و عرفان دارند. به گمانم، در مواجهۀ امروزین با آثار مولوی باید حواسمان جمع باشد که هنر شورانگیز او را جایگزین تفکر نکنیم و مهار عقل خود را یکسره به دست بیان عارفانه و شاعرانۀ او نسپریم. بسیاری از آموزه ­های مولوی و نیز سنّت عارفانه ­ای که آبشخور اوست، از منظر دانش امروزین درخور بحث و انتقاد جدّی است. تن ­ستیزی و جان ­ستایی او، تحقیر حواس ظاهری انسان که مهم­ترین و متقن­ترین ابزارهای شناختی اند، عقل­ ستیزی مولوی، دنیاگریزی او، و مخالفتش با علوم به قول او ظاهر، نظیر هندسه و نجوم و پزشکی و فلسفه، که وی همه را «علم بنای آخور» می­ نامد، از جمله مسائلی هستند که باید نقادانه به آنها نگریست.

درست است که مولوی امروزه در جهان غرب با اقبال بی­ سابقه­ ای روبرو شده ­است، اما چنان که بارها گفته­ ام این اقبال عموماً جنبۀ مریدانه و مقلدانه ندارد بلکه آزادانه و گزینشی است. یعنی غربی­ها از دریای آثار مولوی به قدر نیاز و تشنگی خود برمی­ گیرند و بسیاری از گفته ­های او را نمی‌­پذیرند یا مغفول می‌­گذارند. به ­علاوه شعر مولوی را از زاویۀ فرهنگ خود فهم می‌­کنند و در استفاده از آثار او نوعی هرمنوتیک فرهنگی را به کار می‌­بندند. یعنی همچنان که او را به جای مولوی «رومی» می‌­نامند، از سخنان او نیز دریافتی رومی‌­صفت و منطبق با فرهنگ غربی دارند. و سرانجام این که از شعر مولوی بیشتر بهرۀ روانشناختی می‌­برند، یعنی آن را به کار می­ گیرند تا حال خود را بهتر کنند و به ­اصطلاح به به باشی روانی دست یابند. و این­ها همه که برشمردم اموری این جهانی ­اند. چه خوب است که از آموزه ­های مولوی نه برای تن ستیزی و دنیاگریزی که برای آباد کردن جان و جهان خود بهره بگیریم.