۵۸ بازدید
حاضران: حمید عبداللهیان، محمد دهقانی و محمدرضا گودرزی
محل برگزاری
کانون ادبیات ایران
تهران، خیابان شهید مفتح جنوبی، روبهروی ورزشگاه شهید شیرودی، کوچه اردلان، شماره ۲۵
جزئیات
تاریخ:دوشنبه، ۶ مهر ۱۳۹۴
زمان:۱۷:۰۰ الی ۱۹:۰۰
هزینه: رایگان
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومیکانون ادبیات ایران، رمان «بیوه کشی» نوشته یوسف علیخانی که امسال توسط انتشارات آموت به چاپ رسیده در سیصد و نود و هشتمین نشست هفتگی کانون ادبیات ایران مورد نقد و بررسی قرار میگیرد.
در این نشست حمید عبداللهیان، محمد دهقانی و محمدرضا گودرزی به نقد و بررسی این اثر خواهند پرداخت.
برنامه نقد و بررسی این رمان روز دوشنبه ۶ مهر از ساعت ۱۷ در سالن اجتماعات کانون ادبیات ایران واقع در خیابان شهید مفتح جنوبی، روبهروی ورزشگاه شهید شیرودی، کوچه اردلان، شماره ۲۵ برگزار میشود.
این رمان که ابتدای امسال منتشر شده، به زودی به چاپ سوم خواهد رسید.
رمان بیوهکشی نوشتهی یوسف علیخانی بعدازظهر روز دوشنبه ۶ مهر در سیصد و نود و هشتمین نشست هفتگی کانون ادبیات ایران نقد و بررسی شد.
در این نشست دکتر محمد دهقانی، منتقد ادبی و استاد دانشگاه، دکتر حمید عبداللهیان، منتقد ادبی و استاد دانشگاه و محمدرضا گودرزی نویسنده و منتقد، رمان بیوهکشی را نقد و بررسی کردند.
در ادامه مشروح سخنان این سه منتقد را میخوانید:
بیوهکشی؛ داستانی پر از ترس و وهم و کابوس
دکتر محمد دهقانی: رمان بیوهکشی داستان دختری است به اسم خوابیده با هفت برادر به ترتیب ازدواج میکند (اسمها در رمان بیوهکشی عجیب هستند) بعد از مرگ بزرگترین برادر که نامش بزرگ است، به عقد دومیدرمیآید و بعد از مرگ برادر دوم، زن برادر سوم میشود و به همین ترتیب الی آخر.
همه ماجرا در زمانی حدود ۱۸ سال یا به حساب دقیق راوی ۱۷ سال و ۷ ماه و ۷ روز روی میدهد. همه ی این اعداد به صورت اندیشیده شده انتخاب شده اند. کما اینکه کتاب هفت فصل است. نام آخرین و کوچکترین برادر هم کوچک است. از بزرگ آغاز و به کوچک ختم میشود. هر چه به پایان داستان نزدیک تر میشویم، حجم فصول داستانی هم کمتر میشود. داستان هفت فصل است که فصل اول ۱۰۸ صفحه است، فصل دوم ۱۱۷ صفحه است، فصل سوم ۱۵ صفحه، فصل چهارم ۱۳ صفحه، فصل پنجم ۱۰ صفحه و فصل ششم ۹ صفحه و فصل آخر ۱۶ صفحه است. در مجموع از تعداد صفحات کمتر میشود و این در ساختار داستان معنادار است. هر یکی از برادرها در یکی از فصلها به شکلی مرموز کشته میشوند و به جزء یکی، جسد بقیه به دست نمیآید.
کسانی که داستانهای یوسف علیخانی را خوانده باشند، متوجه هستند که طبق معمول، مکان داستان، روستایی است به نام میلک. اهالی روستا چند خانوار بیشتر نیستند، همه باغدار و گله دارند. شخصیت بزرگ روستا پیرمردی است به نام پیل آقا که پدر قهرمان اصلی داستان یعنی خوابیده خانم است. پیل آقا برای میلکیها هم نقش روحانی دارد و هم معلم آنهاست و گویی از قدرتهای جادویی هم برخوردار است. شخصیتی است شبیه جادو پزشکهای قبایل بدوی. اهالی روستا برای نگهداری احشام شان، خانواده ای را که شغلشان چوپانی است به میلک دعوت میکنند. به این ترتیب حضرتقلی و زنش قشنگ خانم و هفت پسرش در روستای میلک جاگیر میشوند. بزرگ بزرگترین پسر این خانواده خواستار خوابیده خانم میشود. اسم ضد قهرمان داستان اژدر است؛ پسرخاله خوابیده که خواستگار او هم هست. اما خوابیده از او بدش میآید.
اژدر، جوان آلامدی است و تن به کار نمیدهد، میخواهد شهری باشد و خیلی پول دربیاورد و شرور است.
فضای داستان پر از وهم و خرافه و طلسم و جادوست. ژانر داستان، ژانر داستانهای وحشتناک و وهم آور است. نامهای شخصیتها هم نامتعارف هستند. گویی نوعی نیروی جادویی و مذهبی دارند؛ خوابیده، قشنگ، پیل آقا، ننه گل، حضرتقلی، حیف الله، اژدر، کاس آقا، گلدسته، زرافشان، ملایم و … هیچ کدام از این اسمها برای ما شهریها اسمهای متعارفی نیستند. نام اژدر به عمد انتخاب شده و با اژدر مار همخوانی دارد که اهالی میلک معتقدند هر از چند گاهی پدیدار میشود و آدمها را به درون چشمه ای میکشد به همین نام؛ اژدر چشمه.
داستان پر است از خرافه. ما نشانههایی از خرافه و خرافه پرستی میبینیم که مختص این نوع محیطهاست مثل اعتقاد به اینکه ریواس را نباید از ریشه کند که اگر کسی چنین کند بعد دچار مشکل میشود. اهالی اعتقاد دارند به ویژگی جادویی کلمات.
احساس گناه و انتظار مجازات، موضوعی است که فراوان در بیوهکشی دیده میشود و انگار بر تمام داستان، سایه افکنده، در واقع ساختار داستان و حوادث در نتیجه و حاصل همین احساس گناه و انتظار مجازات و عقوبت آسمانی است. مثلاً ننه گل وقتی با مصیبت روبرو میشود میگوید: خدایا این بلای کدام معصیت است به درگاهت؟ یا اشاره راوی به اینکه فلانی میدانست این تازه آغاز ماجراست و ماجراها خواهد داشت از این تاریخ.
دنیا در فضای این داستان پر از ترس و وهم و کابوس و خواب است. خواب به خصوص بارها و بارها در داستان رخ میدهد. درست همان طور که در داستانهای شاهنامه هست که شخصیتها و قهرمانان از طریق خواب به وقایع آینده آگاه میشوند، در بیوهکشی هم همین رویکرد را میبینیم که شخصیتها از طریق خواب، گویی بهشان الهام میشود که در آینده چه رخ میدهد.
نگاه بیرونی و انتقادی هم در جهان کوچک میلک هست و وجود دارد؛ با تمام بسته بودن این جامعه و انتظار نرفتن چنین نگاهی، اما این نگاه انتقادی هست؛ اگر چه کم و ضعیف مثلاً در صفحه ی ۱۱۳ کتاب، گفتگوی میان دو شخصیت فرعی داستان یعنی خدامرد و نبی، نگاه انتقادی دارند.
در این جهان وهم آلود و اسطوره زده، آدمها به دنبال علت منطقی قضایا نمیگردند. تقریبا منطق در این فضا، جایی ندارد. همه چیز از یک گذشته ازلی آغاز شده که کسی نمیداند کی بوده و به چه ترتیب. هیچ چیز مورد سوال واقع نمیشود. اتفاقات رخ میدهند و آدمها به جای اینکه دنبال دلایل اصلی و منطقی باشند دنبال دلایل غیر منطقی هستند. کسی و کسانی کشته میشوند و همه قاطع اند که موجودی در چشمه هست به اسم اژدرمار که میآید و اینها را میبلعد و میکشد و هیچ چیزی هم ازشان باقی نمیماند جزء اینکه مثلاً آب رنگ خون میگیرد یا کفش شان به جا میماند، کمان شان به جا میماند. تفنگ شان به جا میماند.
قهرمان اصلی داستان تقریبا میداند این قتلها کار کیست ولی تا پایان داستان جرأت نمیکند اقدامیانجام دهد.
نکته جالب رمان این است که شخصیت و قهرمان اصلی داستان یک زن هست که برخلاف اسمش که خوابیده است، به قول مادرشوهرش نومت خوابیده و خودت ایستاده. در عمل تنها کسی که در این داستان، ایستاده به نظر میرسد همین خوابیده است. شخصیت مستقل تری از همه دارد و نگاهش به جهان اطرافش منطقی تر و انتقادی تر و عمیق تر است و در نهایت انتقام هم میگیرد.
شخصیت یکسره منفی داستان و ضد قهرمان، اژدر است. پس از مرگ و نیستی هر کدام از شوهران خوابیده، او مدتی غیبش میزند.
زبان داستان برای من خیلی مهم است و به نظرم کار مهم نویسنده این هست که زبان را از آن چیزی که هست، جلوتر ببرد و زبان را توانمندتر بکند و به همین دلیل بر نمیتابم که اشکالاتی در زبان داستان نویس ببینم و مواردی را به نظرم رسیده که با اندکی دقت در ویراستاری برطرف میشد مثلاً در صفحه ۱۹ نوشته شده: لابد زهر دیگر میزد. ما چیزی به اسم زهر زدن در فارسی نداریم. اگر در لهجه ی شما به کار میرود مربوط به لهجه است. یکی از مسائلی که میخواهم اینجا بگویم این است که کار آقای دولت آبادی و دیگرانی که با لهجه بازی کردند، بگذارید کنار و بریزید دور. اینها به درد نمیخورد. اینها به درد داستان نویسی نمیخورد. لهجه را فقط شما در جایی میتوانید به کار ببرید که دیالوگ شخصیتهای داستان باشد. در روایت خودتان نمیتوانید لهجه را به کار ببرید. اصولاً حق چنین کاری ندارید. در هر گوشه ی ایران به یک لهجه ای حرف میزنند، حالا اگر بخواهیم همه ی اینها را وارد ادبیات رسمیبکنیم و از مردم انتظار داشته باشیم این را بفهمند، غیر ممکن است. ما در زبان فارسی، زبان گفتار داریم و زبان نوشتار. فارسی از آن زبانهایی است که دوگانه است. آلمانی این طور نیست، نوشتار و گفتارش یکی است اما زبان انگلیسی زبان گفتار و نوشتار دارد. ما باید به زبان نوشتار بنویسیم، اگر نویسنده ایم.
اما موضوع آخر اینکه، حس میکنم داستان، توان و ظرفیت این را داشت که گسترده تر از این بشود. دو فصل داستان همان طور که گفتم نصف بیشتر کتاب را گرفته و بقیه اتفاقات خیلی خلاصه شده اند. ما در داستان متوجه نمیشویم چرا شخصیت اژدر مار سیاه مطلق است. این شخصیت مثل شیطان از اول انگار بد به دنیا آمده و تا آخر داستان هم همین است. داستان میتوانست گسترده تر و شخصیتها بهشان بیشتر پرداخته شود.
در بیوهکشی یک زن نجاتدهنده است
دکتر حمید عبدالهیان: دلیل اصلیای که نقد رمان بیوهکشی را قبول کردم این بوده که این داستان، نسبت به داستانهایی که در دههی هشتاد و نود میبینیم متفاوت است و این را پسندیدم. از یوسف علیخانی هم تشکر میکنیم که حرفهایش تکراری نیست. فضای داستان نویسی ما را یا داستانهای تینِیجری گرفته یا داستانهایی که مربوط به مسائل خانمهاست. ایرادی نمیگیرم، خانمها حق دارند درباره ی خودشان بنویسند اما داستان نویسی دهههای ۸۰ و ۹۰ ما خیلی دارد به سمت دو صدایی و سه صدایی و حتی تک صدایی میرود و تنوع صدا، تنوع جهان بینی نداریم.گخوشم میآید از آقای علیخانی با سماجت دارد حرف خودش را میزند. حرف خودش به بهی اینکه ممکن است خواننده اش را از دست بدهد. یک مسئله برایش مهم است و آن را گرفته و دارد جلو میرود و این موضوع شایسته ی تقدیر است و خوب.
این داستان، داستان جذابی بود. شروع که کردم به خواندن خوشم آمد و ادامه دادم. داستانی بود که موفق و خوب از آب درآمده است. به خصوص هرچه به صفحات آخر میرفتم بیشتر جذبم میکرد. اواخر کتاب که با ضرباهنگ داستان هم شدید میشود. آن لحظهها، لحظههایی جاندار و خوب بودند. تنظیم این ضرباهنگ هم در رمان سنجیده بود. پرداخت و مرتب کردن و پشت سر هم آوردنش خیلی خوب بود. اول کند بود بعد سرعت گرفت. کندی اول داستان بیشتر در راستای فضاسازی و ایجاد صحنه بود.
از نطر جامعه شناسی این اثر قابل تامل هست و داستانِ یک روستاست. روستایی که علاخانی خیلی دوستش دارد و سعی کرده این روستا را که عملا در صحنه ی جغرافیا مُرده است را با چنگ و دندان حفظ کند حتی شده در ادبیات. سیستم خانواده، سیستم سلسله مراتب سنتهای حاکم بر این جامعه و روشهای زندگی شان قابل تامل است.
این رمان حالتی مستند گونه دارد. نویسنده سعی میکند فولکلور و ویژگیهای زندگی روستایی را وارد داستان بکند.
یکی از مشکلات زاویه دید آن است. به نظر من زاویه دید یکی از بزرگترین موردهای این داستان است. زاویه دیدی که در آغاز داستان دانای کل است و محدود به خوابیده خانم که بعد از مدتی از خوابیده خانم فاصله میگیرد و سراغ شخصیتهای دیگر میرود که ای کاش نمیرفت که البته زیاد هم نیست. ای کاش مثلسووشون همان زاویه دید محدود را میگرفت و از دیدگاه همین خوابیده خانم میدیدیم.گیک جاهای خوب رمان که پسندیدم، بحث نقلها سا=ت. سه چهار تا نقل خیلی قشنگ در این داستان میآید که نمیدانم این نقلها بوده یا نویسنده ساخته است که اگر هم ساخته باشد دمش گرم! خیلی خوب بود و حال کردم اگر هم بوده باشد خیلی خوب است و خیلی حال کردم چون استفاده ی خوبی ازشان شده است. نقلها مرا پیش کارهای اورهان پاموک برد. پاموک در کتاب نام من سرخ اش از نقل و حکایت استفاده میکند. این نقلها یک لایههای معنایی اضافه تری به داستان میدهد.
شخصیت پردازیهای رمان بیوه گشی خیلی عالیست. من از شخصیت خوابیده خانم خیلی خوشم آمد. پند تا شخصیت هم خیلی جذبم کردند. البته ضعف این خوابیده خانم در تعلل اش بود تا به انتقام برسد. با شخصیت اژدر هم هیچ تفاهمینداشتم. اژدر که شخصیت منفی رمان هست، جرا این بشر دارد این کارها را میکند. فقط به خاطر اینکه یک دختر را به او نداده اند؟ یکی انگیزه اش برایم قابل درک نیست و یکی توانایی اش. شناختی که اژدر به ما میدهد یک آدر بی عرضه است که میخواهد در مکانیکی کار کند نمیتواند میخواهد در باطری سازی کار کند نمیتواند. غیر از کفتر بازی و سیگار کشیدن چیزی بلد نیست. بعد یک باره این آقا جادوگر میشود و از نیروهای ماورایی استفاده میکند که کارهای عجیب و غریبی کند و این همه آدم قلچماق را از یک خانواده با قابلیتهای بالا میکشد. بقیه شخصیتها خیلیخوب هستند.
یکی از اوجهای این رمانمرگهاست. با این مرگها خیلی حال کردم. باباهه ساکت شده و آمده توی خانه زیر کرسی نشسته است و غذای درست و حسابی میخورد، یک حکایت میگوید و بعد میمیرد. مرگهای بیوهکشی شاعرانه است. یا مرگ مادرِ یا حضرتقلی که میگوید چترت را بذار بالای سر پسرهایم و گردنش کج میشود و میمیرد.گرمان در جاهایی کمیبه رئالیسم جادویی تنه میزند. نه میخواهد رئالیسم جادویی شود و نه نشود اما میشود مثلا همین باور به اژدها و خوابهایی که این خانم میبیند و در واقعیت منعکس میشود. برف عجیبی که میبارد بارانهای عجیبی که میآید. اتفاقات عجیبی که میافتد. خونی که از چشمه میآید کمیتردید به نظر میرساند. در دهه ی ۶۰ و ۷۰ آمدند پدر رئالیسم جادویی را درآوردند و موجش گذشت. رمان ناخنکی زده و رهایش کرده.البته این گفتن و نگفتن خودش میتواند حُسن باشد.
یک وقتی ما از زبان استفاده میکنیم و همان زبانی که هست را به کار میبریم مثل کاری که دولت آبادی کرده . زبان مردم سبزوار و دولت آبادِ خودشان را آورده و توی کارش به کار برده است.مثلا خود من یکی دو داستان دارم که از زبان محلی در آن استفاده کرده ام.
سک وقتی هم هست که نویسنده از خودش زبان میسازد و در داستان نویسی تفننهایی میکند که در زبان خاصی نیست مثل تجربه ای که محمدرضا صفاری در من ببر نیستم پیچیده به بالای خود تاکم میکند و از خودش فعل مینرمایاند میسازد. اینجا باید تکلیف نویسنده مشخص باشد که آیا زبان جای خاصی را گرفته و به کار برده یا که زبانی راساخته است. موفق ترین زبان ساختگی به نظرم زبان شبهای برره است. زبان بیوهکشی نه این است و نه آن. از یک سو زبان دیلمیاست و از سویی زبان سازی کرده است.
داستان به لحاظ تکنیکی یک داستان کلاسیک به شمار میرود و این موضوع با پر طرفدار بودن منافاتی ندارد. برشها آنجا که از خط خارج میشود، برشهای خوبی است. رفت وبرگشتهای نویسنده خوب است اما نویسنده احتیاط کرده چون فضای روستایی بی پرده تر است و به نظر میرسد نویسنده یک خود سانسوری در اصل ماجرا داشته است.
بیوهکشی به لحاظ زبانی و نقلهایش هم مستندگونه است و هم نیست و برای کسی که مردم شناس است این داستان قابلیت بررسی را دارد. نکتههایی که مردم شناسان میتوانند بیایند و تحقیق بکنند.
یک داستان غیر از اینکه داستان میگوید به کار روانشناسان، مردم شناسان و جامعه شناسان هم میآید بیوهکشی نکتههای مردم شناسانه ی خوبی دارد.
آخرین نکته ای که به نظرم میرسد درباره ی بیوهکشی بگویم این است که این رمان قابلیت نقد کهن الگویی و آرکی تایکیپال را هم دارد. یعنی خود داستان بر یک کهن الگو و آرکی تایپ بنا شد و آن هم اسطوره ی قربانی است. وقتی آخر داستان میگوید آن سید میآید و میگوید یک دختره باید قربانی شود. در قدیم هم این اسطوره بوده است که وقتی رودخانه طغیان میکرده، یک دختر باکره ی جوان و زیبا را میگرفتند میبردند کنار رودخانه و یسرش را میبریدند تا این رودخانه آرام شود. وقتی چشمه خشک میشد یک خانمیرا میبردند قربانی میکردند یا… در این رمان هم چنین موضوعی هست که قابل تامل است و در داستان به خوبی جا میگیرد. کسانی که بحث کهن الگوها را مطرح کردند، میگوید دستانی که بر اساس کهن الگوها باشد نسبت به داستانی که نباشد بازتابِ بیشتری و خواننده ی بیشتری دارد. بیوهکشی از این جهت هم موفق است.
خانمیمیآید و طلسمیرا در بیوهکشی میشکند، یک حرکت مدرن است. در بیوهکشی یک زن (خوابیدهخانم) نجاتدهنده است و این رویکرد، رویکرد مناسبی است.
بیوهکشی، رمانی خواندنی است
محمدرضا گودرزی: رمان بیوهکشی رمانی اقلیمیاست یعنی ویژگیهای یک منطقه روستایی را بررسی میکند. گرایش به رئالیسم جادویی دارد و عناصری از رئالیسم جادویی هم در آن هست اما انجام کتاب و به پایان رساندن پلات، رئالیسم جادویی نیست و واقع گرایانه است. اینجا بیشتر به تعریف ژانر غریب تئودورف نزدیک میشویم. ما عناصر نامعمول داریم ولی در آخر توجیه متنی پیدا میکند و تمام این بحثها با آن گودال یا حفره ی زیر چشمه ربط میکند و این که تمام این اعمال را اژدر انجام داده، اساس رئالیسم جادویی از بین میرود و به رئالیسم میرسد.
رمان به اسطوره گرایش دارد و توجه به عدد مقدس هفت. بعضی از اعداد مقدس مثل سه، هفت و چهار در قصهها تکرار میشود، بحث بر سر این است که آیا وقتی این اعداد در داستانها باشند همان کارکرد اسطوره ای جادویی را دارند یا ندارند؟ بررسی بر این هست که اگر اینها در بافتهایی که قرار میگیرند، پشتش نوعی اندیشه گی وجود دارد و به همین دلیل دیگر آن کارکرد را نمیتوانند داشته باشند. به هر حال ما هفت برادر داریم، هفت چشمه و عناصری از طبیعت داریم و اشاره به هفده سال و هفت ماه و هفت روز و کتاب در هفت فصل روایت میشود.
هفت چرا مقدس بوده؟ هفت با هفت آسمان، هفت سیاره، هفت فلز، هفت رنگ در ارتباط بوده است. در اساطیر هم اژدهای هفت سر داریم. شاخههای درخت حیات هر کدام هفت برگ دارند. هفت ستاره خوشه ی پروین. خلقت در شش روز و زندگی ابدی در روز هفتم. در مصریها هفت نماد زندگانی. هفت گاو نر و هفت گاو ماده در خواب یوسف پیامبر که مظهر باروری اند. بین النهرینیها به هفت خدای بدون اسم اعتقاد داشتند. در فالگیری از هفت ریگ استفاده میکردند. در میترائیسم، غار میترا هفت در داشته نردبان هفت پله بوده. هفت شهر عشق در عقاید عرفانی. مراحل هفت گانه تشرف در آیین مهر. هندوها هم زمین را هفت طبقه میدانستند. رومیان آسمان را هفت طبقه میدانستند. درآیینهای اسلامیبه هفت دریا معتقد بودند؛ آیه ۲۷ سوره لقمان.
در زرتشتی گری هم هرمز و شش امشاسپندان. اهورامزدا هفت تا صفت دارد. هفت بار طواف کعبه میکنند. هفت نشانه ی خداست. مسلمانان هنگام سجده، هفت نقطه از بدن شان را روی زمین قرار میدهند. در هفت سین هم از ععد هفت استفاده میشود. در کتاب مقدس، نوح هفت روز را پیشگویی میکند. هفت خوان رستم. هرکول و … . همه اینها از تاریکنای تاریخ میآیند و کم کم به اسطورهها میآیند.
روایت مرگ و نیستی در متن بیوهکشی وجود دارد. جزء خوابیده و دخترش عجب ناز که اگر این دو تا هم مرگ داشتند میگفتیم داستان آخرالزمانی است. باقی مانده این دو در صفحه آخر رمان نوعی اشاره به اصالت زن دارد.
باورها و خرده روایتها در رمان نقش بارزی دارند. نقش خوابها در زندگی روزمره همچنان وجود دارد. تعلیق و کشش داستان خیلی خوب است و رمان جذابیت فراوانی دارد که به کمک تکنیک تأخیر صورت گرفته است. یعنی اطلاعات که باید داده بشود دیرتر از حد معمول به تعویق افتاده میشود مثل بویی که در رمان هست که گویی بوی مرگ است.
ارتباط اژدر با اژدرمار یک نوع این همان گویی بودن است. زمان روایت گاه بازگشت به گذشته است مثل فصل اول، گاه فلش فوروارد است مثل میدانست که این آغاز داستان است. جان پنداری در روایت هست که هماهنگ با باورهای مردم روستاست. جان پنداری را معمولاً رمانتیکها به کار میبردند اما چون در بیوهکشی فضای مردم روستا و باورهای آنهاست، قابل توجیه است. آیینها و آداب در بیوهکشی، ارزش مطالعات فرهنگی است و از روی متن میتوانیم آداب و آیینها و گرایشهای مردم یک جامعه را متوجه شویم. مثلاً در مرگ، خواستگاری، عروسی و به خصوص تدفین نمادین بزرگ، نردبانی که روسری سرخ در صفحه ی ۱۰۸ هست.
موضوع داستان در یک کلمه انتقام است که اژدر از خوابیده خانم میگیرد. از اول اخطار داده. با این تعبیر میتوان عامل اصلی قتلها را اژدر دانست و اژدر مساوی است با اژدرمار. به این ترتیب میتوانیم متن را به معنای تئودورفی غریب بدانیم یا فانتزی بخوانیم. مرز میان شگفت و واقع گرا. مرز بین این دو را فانتزی میگویند.
ما ۴۰ شخصیت در این داستان داریم که ۱۶ تای اول، شخصیت جامع هستند و ۲۴ تای دوم، ساده و کاتالیزور هستند. اسمهایی هستند که فضای داستان را پر میکنند.
از فصل سوم ضرباهنگ رمان تند و جذابیتش بیشتر میشود. به نظرم در مجموع رمان بیوهکشی در مقایسه با رمانهایی که در این دو سه دهه خوانده ایم، رمانی بسیار متفاوت است که کلیشه روایتهای محدود را شکسته و رمانی خوش خوان و نوآور و خواندنی شده است که میتوان خواند و لذت برد.
بازنشر: همشهری آنلاین