بودا

۲۳ بازدید

از مجموعه: آثار نیکوس کازانتزاکیس

مشخصاتمعرفی کوتاهفهرست مطالببخشی از کتاب

عنوان اصلی: Buddha, Translated from the Greek by Kimon Friar and Athena Dallas-Damis (NewYork, Avant Book, 1983)

نویسنده: ن‍ی‍ک‍وس‌ ک‍ازان‍ت‍زاک‍ی‍س‌ (Nikos kazantzakis)

مترجم: دکتر محمد دهقانی

ناشر: نگاه معاصر

نوع جلد: شومیز

چاپ اول: ۱۳۸۸

تعداد صفحات: ۳۴۴

شابک: ۲-۹۱-۷۷۶۳-۹۶۴-۹۷۸

قیمت: ۱۴۰,۰۰۰ ریال

بیست ساله بودم؛ عاشق زنی شده بودم که گمان می‌کردم هرگز به او دست نمی‌یابم؛ دوست یگانه‌ای داشتم که از ایران رفته بود و گمان می‌کردم برای همیشه از دست رفته است؛ در اهواز می‌زیستم، شهری که وحشت و بمباران و مرگ قسمتِ هر روزه‌ی آن بود. می‌دیدم که زندگی با همه‌ی شکوه شگرفش پرورده‌ی زهدان مرگ است و مرگ با همه‌ی شوکتی که دارد پس از آن که دمی‌چون آذرخش می‌جهد و غریوی هولناک برمی‌کشد، ناگاه در سایه‌ی شوخ و خندان زندگی ذوب می‌شود.

این تصویر عجیب که مرگ و زندگی را در عین عظمتی که داشتند در نظرم ناچیز و خنده‌دار جلوه می‌داد، در کمال شگفتی احساسی از آزادی و رستگاری در من پدید آورد. در این احوال عجیب بود که شیرینیِ شادی و عشق و زندگی با تلخیِ اندوه و جدایی و مرگ درآمیخت و جان جوان و پرسودای مرا به سویی برد که بوی بودا از آن می‌آمد. در اتاق تنهاییِ خود، در کنج خاموش کتابخانه‌ها، در شب‌های خلوت کوهستان و در خیابان‌های پرازدحام، چشم‌های حریص سیری‌ناپذیرم خیال‌ها و واژه‌ها و درخت‌ها و چهره‌ها را می‌بلعید و همه را به یک قالب درمی‌آورد: تکرار بی‌حاصل و در عین حال هیجان و بی‌ملالِ مرگ و زندگی. بیدار بودم و خواب می‌دیدم و چون گاهی به خواب می‌رفتم در اقیانوسی از بیداری غرق می‌شدم. شور و شرها، هوس‌ها و غرایز جوانی مرا در غرقاب بی‌امان زندگی غوطه‌ور می‌کرد و با این همه وسوسه‌ی رهایی از زندگی و درگذشتن از پرده‌ی رازانگیز عدم و شکوه و بیکرانگی آن همراه بادهای شرجی اهواز بر روزنه‌های روحم می‌وزید و در آن آوازهایی غریب برمی‌انگیخت.

در همین حال‌ها بود که سیذارتای هرمان هسه  و نرگس و زرّین دهن  او را خواندم و کم کم با بودا آشنا شدم. چهره‌ی آرام بودا با آن چشم‌های نیمه‌باز خواب و بیدار و لبخند ملایمی‌که انگار مرگ و زندگی را به یکسان ریشخند می‌کرد اشارتی بود به راه نجاتی که در جستجویش بودم: بازی زندگی را چون کودکان بازیگوش به جِد گرفتن و آن را تا دم آخر چنان پیش بردن که انگار سرنوشت تمام جهان در گروِ سرانجام این بازی است؛ و در همان دم آگاهی بر این نکته که زندگی خود هیچ نیست جز بازیِ کودکانه‌ای که حاصل آن هرچه باشد به چیزی بیش از یک لبخند نمی‌ارزد.

این مکاشفه چنان آرامشی در من برانگیخت که با بودا همصدا شدم. درشبی بی مهتاب همراه او به خوابگاه زنی رفتم که عاشقش بودم و بی آن که او را از خواب بیدار کنم با او وداع کردم، پا در رکاب اسب تیزپایم نهادم و از دیوارهای قصر شاهانه‌ام شتابان گذشتم و خود را به چشم‌های تاریک شب، به آغوش بیکران عدم سپردم و حاصل این سیر و سلوک رؤیاگون شعری بود با این ترجیع بی‌بازگشت: «باید گذشت و رفت!» انگارمقدّر بود این شعر بیست سال مکتوم بماند و بعد بر پیشانی چنین کتابی ثبت شود.

وداع بودا
ای بیکران عشق! زین دشت سبزه‌زار باید گذشت و رفت
از عشوه‌های گل در چشم چشمه‌سار باید گذشت و رفت
بیرون از این بهشت، آن سوی برج عاج، نیلوفر کبود،
این سوگوار ابر، پژمرد ز انتظار، باید گذشت و رفت
ای نازنین من! با یادهای گل در سینه‌ی بهار
بدرود می‌کنم کز هر چه یادگار باید گذشت و رفت
آواز زنجره در کام گنگ شب تکرار می‌کند
کز عمق سرخ عشق تا اوج سبز دار باید گذشت و رفت
از پرنیان خواب، بانوی قصر من، آشفته برمخیز!
بوداست، می‌رود، بودای شهریار، باید گذشت و رفت
درهای قصر را بر چشم‌های شب بگشا که می‌روم
ای یار از این دیار! آری کزین دیار باید گذشت و رفت
اهواز، زمستان ۱۳۶۵

چنان که در مقدّمه‌ی بسیار مفید پیتربین می‌بینید، بودا آشکارتر از هر اثر دیگرِ کازانتزاکیس، مبیّن تعارضی است که وی میان اشتیاق به عمل سیاسی، از یک سو و اعتقاد به پوچی و بیهودگیِ هر عملی در این جهان، از سوی دیگر، احساس می‌کرده است و باز کازانتزاکیس در هیچ اثر دیگری تا بدین حد نکوشیده است تا دو سوی این تعارض را روشن گرداند و در قالب کار و فعالیت هنری با هم آشتی دهد.

در پایان یادآور می‌شوم که این ترجمه وجود خود را مدیون دوست و استاد نازنینم آقای مصطفی ملکیان است. چهار یا پنج سال پیش بود که ایشان از من خواستند این کتاب را ترجمه کنم و سپس خود با کمال لطف ترجمه‌ی انگلیسی کتاب را در اختیارم نهادند. ترجمه‌ی فارسی را هم از نظر دقیق خود گذرانده و پیشنهادهایی فرموده‌اند که تقریبا همه را به دیده‌ی منت پذیرفته و در متن اعمال کرده‌ام. ترجمه‌ی آلمانی نیز پیش از آن به لطف دوست یکدلِ یگانه‌ام دکتر گرجی مرزبان از اتریش برایم ارسال شده بود. کتاب را از روی ترجمه‌ی انگلیسی که اصالت بیشتری دارد و یک سال پیش از ترجمه‌ی آلمانی در آمریکا منتشر شده است به فارسی برگردانده و در بسیاری از موارد آن را سطر به سطر با ترجمه‌ی آلمانی مقایسه کرده‌ام. هر دو ترجمه به دست مترجمان خبره‌ی آثار کازانتزاکیس از زبان یونانی، که زبان مادری آن‌هاست، صورت گرفته و بنابراین از دقّت و صحّت زیادی برخوردارند. با این حال، در برخی موارد ترجمه‌ی آلمانی را دقیق‌تر و گویاتر یافته و در کار خود از آن پیروی کرده‌ام. مشخصات ترجمه‌ی انگلیسی و آلمانی به ترتیب از این قرار است:

Buddha, Translated from the Greek by Kimon Friar and Athena Dallas-Damis (NewYork, Avant Book, 1983).

Buddha, Der blaue Fluβ Aus dem Neugriechischen übersetzt von Dimitri Tsiambalos und Wieland Grommes (München, Dianus-Trikont Buchverlag, 1984)

با همه‌ی دقت و وسواسی که در ترجمه به کار برده‌ام، خوب می‌دانم که برای ترجمه‌ی ادبی هیچ کمال مطلوبی نمی‌توان قائل شد. همواره امکان این هست که یک اثر ادبی را به شکل بهتر یا دست‌کم دیگرگونی ترجمه کنیم. با این حال امیدوارم که آشنایی دیرینه سالَم با زبان و سبک کازانتزاکیس به کمکم آمده باشد و ترجمه‌ی نسبتا خوبی به علاقه‌مندان او عرضه کرده باشم.

محمد دهقانی
سی‌ام خرداد ۱۳۸۸

یادداشت مترجم
پیش‌گفتار به قلم مایکل توبایس
مقدّمه به قلم پیتربین
سرآغاز
پرده‌ی نخست
پرده‌ی دوم
پرده‌ی سوم

بیچاره آدمیان… که گرفتار دام تن‌اند؛ تقلا می‌کنند تا آزاد شوند، تا نجات یابند… به دامی‌سخت‌تر گرفتار می‌شوند، به دام ذهن

و این را رستگاری می‌نامند!

فقط زندان خود را عوض می‌کنند. دیوارها دیگر نه از سنگ‌اند و گچ و میله‌های آهنین که از جنس امید و رؤیایند. زندان خود را عوض می‌کنند

و این را آزادی می‌نامند!

1 نظر درباره ”بودا“

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *