دربارۀ سیمین دانشور

۷ بازدید

کتاب‌هایی هستند و آدم‌هایی که با فرهنگ و هویت کشوری یا ملتی چنان عجین می‌شوند که نامشان همواره تداعی کنندۀ آن کشور یا آن ملت است. چنان که اولیس جویس، جنایت و مکافات داستایوفسکی، طاعون کامو و صدسال تنهایی مارکز بترتیب یادآور ایرلند، روسیه، فرانسه، و آمریکای لاتین اند. چنین خاصیتی را می‌شود برای بسیاری از آثار کلاسیک فارسی هم قائل شد. امروز در هر جای جهان از شاهنامۀ فردوسی و رباعیات خیام و مثنوی مولوی سخنی می‌رود بی تردید نام و یاد ایران هم به میان می‌آید. این ویژگی را شاید برخی از آثار ادبی معاصر ایران هم داشته باشند؛ و اگر چنین باشد، سووشون سیمین دانشور هم یکی از آنهاست.

سووشون، پس از حدود نیم قرنی که از تولد آن می‌گذرد، با این که در قیاس با آثار ادبی کهنسال ایران هنوز بسیار جوان است، چنان با خاطرۀ جمعی ایرانیان پیوند خورده که بعید است یادی از آن و نویسنده اش به میان آید و یادآور تاریخ معاصر و پرمرارت ایران نباشد. به گمانم، سیمین دانشور برای ایرانیان حکم مادربزرگ قصه گویی را داشت که داستان‌هایش آینۀ صادق حسرت‌ها و آرزوهای ماست و گویی او همین حالا هم از آن سوی این آینه نگران آیندۀ فرزندان خلف و ناخلف خویش است.

کوششی که شده است و می‌شود تا نام سیمین متین و گریزان از بانگ و شغب را به نام شوی پرشر و شور و آوازه جویش الحاق کنند دیگر بی حاصل است. هر چه از عمر سووشون بیشتر بگذرد، پیوند آن با تاریخ و فرهنگ ایران استوارتر می‌شود و همراه با آن چهرۀ آرام و یگانۀ سیمین دانشور پررنگ تر و پایاتر.